آن آغوش بی ریا

Posted on سپتامبر 23, 2007 - Filed Under یک کم جدی | Leave a Comment

هنوز چند متری مانده تا به روی سن برسد…سلانه سلانه قدم بر می دارد…دستانش را از آن فاصله باز می کند تا در آغوش گرفتن همکار و همچراغش برای شاهدان باور پذیر شود…همکاری را که هم از نظر سن و سال و هم تجربه ی کاری و تولید آثار ماندگار در مرتبه ای پایین تر از اوست بی پیرایه و بی هیچ غروری در آغوش می گیرد و می بوسد…تا به همه ی ۴۰۰۰ نفر جمعیتی که در جشن خانه ی سینما حضور دارند و به دیگرانی که پای تلویزیون بخش های سانسور شده ی این جشن را می بینند بفهماند که اگر دم از فرهنگ می زنیم صرف یک ادعای روشنفکر مآبانه نیست…اگر ادعا می کنیم که هنرمندیم رفتارمان هم هنرمندانه است…اگر باور داریم که خانه ی سینما خانه ی ماست می دانیم چگونه حرمت اهل خانه را نگه داریم…

یازدهمین جشن خانه ی سینماست…همه هستند…

از بزرگانی چون عزت الله انتظامی و جمشید مشایخی گرفته تا جوانترهایی چون شهاب حسینی و رامبد جوان…فرقی هم نمی کند چند اثر ماندگار در کارنامه ات ثبت شده مهم این است که اهل خانه ای…پرویز پرستویی بزرگ دست استادش را می بوسد…باران کوثری جایزه گرفتنش را مدیون بیتا فرهی می داند و دهها صحنه ی زیبا و بدیع دیگر…اما در این بین حرکت پوراحمد در به آغوش کشیدن میرکریمی آنقدر زیبا بود که هنوز هم می توانم وقار و سنگینی قدم هایش را احساس کنم…

حسرت بر دلمان می ماند که چرا موسیقی ما جشنی ندارد که در آن همکاری ، همکارش را بی ریا در آغوش بگیرد آنگونه که باورمان شود…..مگر نه اینکه اهل موسیقی ما سالها با حافظ و سعدی و مولانا زندگی کرده اند و مایه ی کارشان سخنان و اشعار نغز است؟…پس چرا فضای موسیقی فضای تهمت و بهتان و انگ و خوارشمردن یکدیگر است…چرا حرمت افراد نگه داشته نمی شود…چرا منتظرند تا کوچکترین اشتباهی-سهوا یا عمدا-از کسی سر بزند تا بر زمینش بکوبند…و بسیاری چراهای دیگر…

علیزاده ی عزیز هم آنجاست…او هم خانه ی سینما را خانه ی خود می داند….

Comments

Leave a Reply




submit *