عدالت

Posted on جولای 23, 2013 - Filed Under یک کم جدی | Leave a Comment

پسرک فال فروش قد می کشد بر روی سرانگشتانش و پاکت سفیدرنگی را به جوان پشت فرمان ماشینی گرانقیمت می فروشد..!
و عدالت در این داد و ستد ساده ی مکرر تعریف می شود…
عدالت ذره ای احتمال دارد…- اگر نگوییم شانس- آنجا که پدر و مادر پسرک به یکباره به هم دل دادند…
و ذره ای هنوز بیشتر، آنجا که قرعه ی زندگی به نام پسرک افتاد…
عدالت ذره ای هم قد کشیدن دارد…آنجا که پای اندیشه و تلاش به میان می آید…آنجا که من و تو، معنای خود را می سازیم…
آری…ما میراث دار قدکشیدن های گذشتگان خود هستیم و آیندگان ما نیز وارثان ما…
و این عین عدالت است اگر احتمال را فراموش نکنیم….!

Comments

Leave a Reply




submit *