سرو سیمین

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under موسیقی | Leave a Comment

سالهاست به عنوان دوستدار موسیقی سنتی اخبار و آثار ارائه شده در این خصوص را دنبال می کنم… شاید بیش از ۱۵سال…آن سالها موسیقی سنتی پس از ذبح شرعی،حیات نیمه جان رسانه ای اش را در روزنامه،تلویزیون و رادیو به سختی می گذراند….در این میان هنرمندان موسیقی با همه سختیها و دشواریهای سالهای جنگ، راه خود را در زیرزمین ها و پنهان از نگاه پرسشگر دیگران استوار ادامه می دادند و عجیب اینکه در آن شرایط سخت و مشقت بار نمونه هایی از بهترین آثار موسیقی معاصر نواخته شد و به سرعت به خانه های مردم ملول از جنگ و خرابیهایش راه پیدا کرد…ترنم های غزل عشق و حماسه…روایت های شور ماهور و چهارگاه….گویا هنرمند تنها در دامان مرارت های روزگار است که هنرش از دل بر می خیزد، بر دل می نشیند و در نهایت جاودانه می شود…

آن روزگار سپری شد تا اینکه اینترنت آمد و بی اجازه ،حریم خصوصی افراد را درنوردید و فراگیر شد…حالا دیگر زمانه زمانه کلیک است و اخبار در کسری از ثانیه در دسترس همگان…موسیقی نیز از این موهبت بشر بی نصیب نماند و اخبار و اطلاعاتش از طریق پرتال ها،سایت ها و وبلاگ ها بیش از پیش در اختیار دوستدارانش قرار گرفت…

و اما چرا سرو سیمین….
سرو سیمین را دوست دارم چون موسیقی پاک را دوست دارم…موسیقی به دور از بهتان و انگ و تهمت و شارلاتیزم…موسیقی را به خاطر نوای داوودهایش دوست دارم بی آنکه بخواهم بدانم کدامش برتر است…موسیقی را به خاطر سه گاه و شور و ماهورش نه که برای همه گوشه ها و نغمه هایش دوست دارم فارغ از آنکه بخواهم بدانم کدام هنرمند بهترینش را خوانده است…آنرا می خواهم که در این وانفسای استرس و جنون سرعت و همزیستی با ربات های انسان نما در تار و پودم رخنه کند و فارغ از هیاهوی زندگی ماشینی آرامشم باشد که رسالت هنر همین است…
سرو سیمین را دوست دارم چون خواجو کرمانی را دوست دارم نه تنها به دلیل آنکه کرمانیست که اگر قدر می شناختیم بر سرش می نهادیم و از شهر و دیارش آواره نمی کردیم…

نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم……ز مهر در تو نشانی ندیدم و نشنیدم

سرو سیمین را دوست دارم چون اولین بهانه آشنایی با علیرضا افتخاری مرد خاطرات نوجوانی و جوانی من است…اگر چه سالها دلگیرش هستم…

Comments

Leave a Reply




submit *