ترنجستان

Posted on جولای 16, 2011 - Filed Under موسیقی | 1 Comment

شب 3 تیر ماه سال 1390 در محیط دل انگیز باغ شازده ی ماهان، مراسم رونمایی آلبوم ترنجستان با حضور تعدادی از مسئولین، هنرمندان و مردم هنردوست کرمان برگزار شد…!

این جمله می تواند تیتر خبر یک خبرگزاری یا مقاله ای در بخش فرهنگ و هنر یک روزنامه باشد…تیتری رایج در بین انبوه خبرهای فست فودی این روزهای ما….اما برای مردمی که تصاویر سالهای ویرانی و غم و اندوه،  پلان به پلان از برابر دیدگانشان می گذرد خبر مفهوم دیگری داشت که پیر و جوان، قدیمی و جدید، کرمانی و غیر کرمانی، چپ و راست، دولتی و غیر دولتی، هنرمند و غیر هنرمند را مجاب می کرد کیلومترها آن طرف تر، مشتاقانه به صف بایستند و به انتظار روی دادن اتفاقی باشند که قرار است از جنس رستن و رویش دوباره باشد…امید باشد و شیدایی و بی قراری….و شاید هم مرهمی بر زخم کهنه ی هنوز تازه ی مردم این دیار…

خنیاگری صاحب ذوق و دل نواز….صدایی جوان و قدکشیده از میان آواهای مردم این سرزمین کهن….کلامی برگفته از زمزمه ی مردمان دردکشیده، در کنار اندوه مانده از سالهای دور…همه هستند تا هفتواد را باز افسانه کنند در کنار دیوارهای برافراشته از میان ویرانی ها… بزم، بزم عاشقان و مشتاقان است…

آوایی آشنا در فضای دل انگیز باغ می پیچد….زخمه ی سه تار ، دوبیتی هایی اینبار نه از پیر عریان که از پیردیار کریمان و صدایی به غایت آشنا…آشنایی که صدایش سالها نوازشگر جسم و روان خسته و آفتاب خورده ی مردمی بود که سنگ صبور دلتنگی هاشان، نخل های پیر تشنه از خساست آسمان این گوشه ی خاک خورده ی کویر بود….

دلی نازک بسان لاله دارم /  چو او جانی حزین و واله دارم….

صدای آشنا جمعیت را به سکوت وا می دارد…..

…تو آن زیبا عزیزی داد وبیداد / که با ما می ستیزی داد و بیداد /  تو آن رعنا غزال کوه و دشتی /  که از ما می گریزی داد و بیداد

زمستون رفت از کاشونه ی تو /  بهار اومد شدم دیوونه ی تو / نسیم زلفت اومد آتشم زد /  دو اسبه تاختم تا خونه ی تو….

و آنان که بغض محبوس سالهای دور، پنهان در گلو دارند بهانه ای شایسته می یابند….نوای روح نواز دیرآشنا اوج می گیرد…و غمگنانه باز اوج می گیرد….

شبی دل بود و غم جای تو خالی /  به دیده اشک و نم جای تو خالی

نم و اشک و غم و دل چارگوشه / همه بر کشتنم جای تو خالی….

و باز بهانه….سکوت… و اینبار آرامش پس از گریه ی بی بهانه…..

ترنجستان رونمایی می شود….

نوای دلنواز موسیقی در فضای باغ می پیچد…تنظیم استادانه و سرشار از ذوق تصنیف ترنجستان، لحظات دلهره آور رخ دادن یک اتفاق را سو سو می زند… یک اتفاق غم انگیز، چیزی شبیه یک مصیبت…..نه !…خود خود مصیبت !…و گم کرده ی بی سامانی که در ویرانه های تاریک و دهشت بار شهر زمزمه می کند:

در این همه تاریکی، آیینه به تن دارم/ با این همه خاموشی یک سینه سخن دارم

… ای برکه ی مهتابی شب های پریشان / ای سرو تبر خورده در این باغ گل افشان / در سینه ی پاییزی، اندوه چمن دارم/ یک سینه سخن دارم…

و کیست که در این میانه، اندوه سرو تبرخورده را نشناسد و محبوس سینه را نداند…

…ای آینه ی گم شده در باد / بر دوش تماشای تو مردم / ای شهر فراموشی و فریاد / در غربت شبهای تو مردم…..

…چون عطر ترنجستان، در باد وطن دارم / با چلچله ها منزل، در سرو و سمن دارم / یک سینه سخن دارم…

مراسم به انتها می رسد و هنوز آوا و نواست که در میان دل انگیزی هوای باغ می پیچد….و مردمی که صاحب صدا را چونان امانتی قیمتی در بر گرفته اند و در گوشش نجواها می کنند….صدایی که یادآور خاطره ی نجیب مردی است که بی هوا از پیششان رفت…گرچه می توانست بماند اگر نجابتش به او اجازه می داد….اما از جنس خاک بودنش او را به همان خاکی بازگرداند که از هوایش جان می گرفت و نفس می کشید….مردی که هیاهوی ساخت و پاخت های شهر آزارش می داد و آمده بود گوشه ی این کویر خشکیده، نفس به نفس، زمزمه گر نوای مردمش باشد….

ترنجستان نخستین اثر رسمی شاگرد شایسته ی مرحوم ایرج بسطامی ، مجید حسین خانی است که پس از فرجام غم انگیز استاد، سالها در محضر استاد شاه زیدی، راز و رمز این هنر را با صبوری، به خوبی فرا گرفته است…جوان است و صاحب صدا و می خواهد که بخواند…می خواهد بماند…و فقط بخواند…برای دل مردمانش که گمشده ای را از نو یافته اند و به او امیدها بسته اند…..او می خواهد که از آن مردمش باشد و اینچنین خواهد بود، چرا که ستاره های کویر را می شود در دل سکوت آرامش بخش شب کویر، دانه دانه از نزدیکی های زمین چید….پیش از این گفته بودم که وقتی می خواند گمان می کنی که ایرج بسطامی پرورده ی مکتب اصفهان می خواند… و او می خواهد راه استادش را درپیش بگیرد و باوقار و نجیبانه بخواند…ترنجستان را استاد درخشانی –این مرد نازنین و دوست داشتنی- به همراه شاگرد خلفش هومن مهدویان آهنگسازی و تنظیم کرده است و اشعارش جملگی از شاعران دیار کریمان است…مصطفی و حامد حسین خانی عزیز و خوش ذوق و خوش آتیه……ارفع کرمانی بزرگ و صاحب معرفت… میرفضلی هنرمند و هنردوست….و محمد علی جوشایی، این راوی غم پنهان مردم بلادیده ی بم…

ترنجستان را باید شنید… ترنجستان، لذت شوق شیرین دیدن برج و باروهای نورسته ی ارگ بم است پس از سالها خاموشی….رویش مجدد ترکه های نخل و ترنج است در هوای تب آلود این شهر غریب…شکفتن بغض در گلو مانده ی پیرمرد و پیرزنی است که خشت بر خشت، خرابه ها را سرپناهی کرده اند از برای ویرانه هایشان….لبخند خشکیده ی کودکانی است که پس از سالهای نا امیدی، امید را ره توشه کرده اند از برای روزگار کرختشان…

و صدای مجید حسین خانی را باید شنید….نه اینکه صدایش تداعی کننده ی صدای بسطامی عزیز است …که صدای رعنا و زیبایش، انعکاس درد خاک آلود مردمی است که از بس مصیبت دیده اند – در خود- تنیده اند… ترنجستان تولد دوباره ایرج بسطامی است که از محبوس غم آلود سینه ی مردمانش می گوید و می خواند…

ترنجستان صدای مردم بم است …. ترنجستان را باید شنید…نه تنها به خاطر خواننده اش که جوان است و با آتیه که تاریخ هنر گواهی می دهد، هنرمند هنرشناسی که چارچوب شخصیتی اش را بشناسد، گوهرهنرش را قدر بداند، بر سر اصولی که به خاطرش مرارت ها کشیده است بماند و اسیر بساز و بفروش ها نشود، فردایش را مردم سخت پسند خوش پسند تضمین می کنند و او را چون تاجی بر سر می نهند و چون نگینی ارزشمند مراقبت می کنند … بلکه ترنجستان را باید شنید به خاطر مردمی، هنوز مبهوت از مصیبت… مردمی که پس از سالها نگاه خیره شان به ابهام دوردست ها نشان می دهد که هنوز نتوانسته اند عمق مصیبتی را که بر سرشان آمده است اندازه بگیرند…. مردمی که جای خالی عزیزترین عزیزانشان را باور ندارند…مردمی که تنها دلخوشی شان این است که همه شان به یک اندازه بلا دیده اند و زجر کشیده اند…. یکجا به اندازه همه ی مردم عالم…و این کمترین کاری است که می توانیم انجام دهیم….

رفتی ولی کجا که به دل جا گرفته ای / دل جای توست گرچه دل از ما گرفته ای

ای نخل من که برگ و برت شد ز دیگران/ دانی کز آب دیده ی من پا گرفته ای

ترسم به عهد خویش نپایی و بشکنی / آن دل که از منش به تمنا گرفته ای

ای روشنی دیده ببین اشک روشنم / تصمیم اگر به دیدن دریا گرفته ای

بگذار تا ببینمش اکنون که می رود / ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای

ترنجستان صرفا انتشار یک آلبوم موسیقیایی در میان انبوهی از آثار منتشره ی این روزها نیست…ترنجستان می خواهد فریاد بزند که بم هنوز نفس می کشد…ترنجستان یعنی این پیر از نو جوان شده، زنده است و می خواهد در این های و هوی غریب بگوید که قدمت و تاریخ و اصالت و کهن بودن چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود و به همین سادگی از خاطرها و خاطره ها پاک شود…..

ای شادی غریب چه زود آشنا شدی/ چون شور آبشار شکفتی، رها شدی

در کوچه سار شب نفست موج می زند / در سایه ی سکوت سراسر صدا شدی

(با یادی از ناصر عزیز – با آن لبخند مهربان- در سالروز رفتن ناباورانه اش…)

Comments

One Response to “ترنجستان”

  1. حسام on جولای 19th, 2011 4:56 ق.ظ

    دربارۀ این آلبوم نشنیده بودم و اصلا از انتشارش هم خبر نداشتم، اما با خوندن چیزایی که نوشتی وسوسه شدم بخرمش… چرا هیچ تبلیغی روی این آلبوم صورت نگرفته؟ یا اگر گرفته خیلی محدود بوده و فقط برای علاقمندان خودش… یعنی برد تبلیغاتیش خیلی کم بوده که مثلاً من اصلا متوجهش نشدم… از اونطرف وقتی می ری بقالی خرید می کنی پوستر انواع فیلم ها و آلبوم های موسیقی خواننده های عجیب غریب به چشم می خوره…

Leave a Reply




submit *