باران

Posted on دسامبر 26, 2010 - Filed Under دلتنگی | 6 Comments

اینجا همه ی نگاه ها به آسمان است……من، تو، او، گل، برگ، درخت ،خاک…..گفتم خاک….صورت خاک اینجا چروکیده است مثل صورت بی بی جان دم دمای رفتن….خاک اینجا  تنهاست مثل بی بی جان بعد رفتن….

اول زمستان است….اینجا کرمان است…..

بچه که بودیم پاییز پاییز بود و زمستان زمستان…بهار نقاشی ات شکوفه داشت و گل ….تابستانش میوه سرخ آبدار….پاییزش رقص برگ نم دار…و زمستانش پر بود از خواب سفید آرام….آسمان، دلش که می گرفت گریه نمی کرد….مثل بچه ها زار می زد……و من و تو و برگ و گل و درخت و خاک همه شاد می شدیم از این همه دلتنگی…(عجب پارادوکس لذت بخشی بود این!….)

بچه که بودیم بهار سبز بود….تابستان قرمز…پاییز زرد بود و زمستان سفید…..مهیای رنگ و نقاشی…..و نوک مدادهای رنگی به ته رسیده، آماده ی تراش…..بچه که بودیم هنوز همه ی من من مال من نبود….مال بهار و تابستان و پاییز و زمستان هم بود….

حالا همه من من مال من شده ولی تابستان تابستان من نیست…..( بهار را کی دزدید؟…)…..زمستان زمستان من نیست….(پاییز کجا رفت؟….)…..من من که مال من باشد زمستان خواب ندارد…بهار همیشه خواب است ….پاییز آب ندارد….تابستان سراسر خاک است….

اول زمستان است……اینجا همه ی نگاه ها به آسمان است….خدا کند باز هم دلش بسوزد و بگیرد و ببارد بر این خشکی تب آلود (راستی خدا اینجاست!؟)….. نکند نبارد و خاک شرمنده ی بهارش شود….اگر بهار خواب نباشد…..!…

Comments

6 Responses to “باران”

  1. حسام on دسامبر 27th, 2010 2:23 ق.ظ

    تهران هم مثل کرمان. با این تفاوت که اینجاآلودگی بیداد می کنه. آدم فاصله 200 متریش رو نمی تونه ببینه. هر روز که برمی گردی خونه سر درد و حالت تهوع…

    بازم خوش به حال شما!

  2. مريم-يادگار on دسامبر 27th, 2010 6:05 ب.ظ

    نمي دونم چرا خدا همچي قهرش گرفته حالا؟؟! اگر دقت كرده باشي چند ساله خشكساليه تو ايران. صحبت امسال و پارسال نيست.

  3. مینا on دسامبر 27th, 2010 1:04 ب.ظ

    باران ببار شایداگر دیر تر شود
    این قامت خمیده نصیب تبر شود
    خاکستریم و تشنه یک نم طراوتیم
    بر باد می رود اگر دیر تر شود…

  4. mohammad on ژانویه 12th, 2011 5:01 ق.ظ

    هممه چی عوض شده انگار! البته شاید به چشم من و تو اینظر باشه و به چشم اون کودک هنووز همه چی رنگی باشه!
    شاید نوبت ما داره تموم میشه…

    لذت بردن سخت شده.

  5. محمد رضا روحانی راوری on ژانویه 18th, 2011 8:17 ب.ظ

    باز باران بی ترانه

    سلام تا حالا فکر میکردم که فقط در زمینه شبکه تخصص دارین اما حالا میبینم که شاعر هم هستین
    موفق باشین

  6. شهرام on فوریه 21st, 2011 10:29 ق.ظ

    من اگه خدا بودم یه کاری میکردم که “خلق الله” دم به ساعت گند نزنن بگن خدا کرد! قهرم نمیکردم…
    به خـــداااااااااااااا

Leave a Reply




submit *