سه لایه

Posted on دسامبر 12, 2017 - Filed Under پرت و پلا | Leave a Comment

ما خودمان که بچه بودیم همه چیزمان دو سه لایه بود. بعد از حمام، سه لایه لباس تنمان می کردند که نچاییم. توپ فوتبالمان سه لایه بود. سفارشمان می کردند ساندویچ دو لایه می خوردیم. زمستان که می آمد سه لایه شلوار پایمان می کردند. حتی مدرسه رفتنمان هم دو لایه بود. صبح می رفتیم عصر هم می بردند.

خیر سرمان شال و کلاه کردیم بعد از عمری آمدیم مسافرت که آب و هوایی عوض کنیم. گشتی بزنیم و دوستی، آشنایی را بعد این همه سال ببینیم و دیداری تازه کنیم. پشتِ دست -نه- کفِ دستمان را بو نکرده بودیم که یک خرید ساده این همه طول می کشد و مایه ی آبروریزی می شود. فکر می کردیم مثل این بازار فکستنی خودمان است که سر تا ته اش را بروی و یک دلِ سیر خرید کنی و برگردی دو ساعت نمی شود. جلوی دخترخاله عزیزتان جو گیر شدیم گفتیم شما بفرمایید با خیال راحت به خریدتان برسید بچه را ما نگه می داریم. خیر سرمان آمدیم ثواب کنیم کباب شدیم.

حالا ما یک قمپزی در کردیم شما نگفتید در این همه سال که چهار تا بچه ی قد و نیم قد بزرگ شدند و قد کشیدند، این مرد کدامشان را تر و خشک کرده که این وروجک دومی اش باشد. بچه یک ساله را سپردید به دست یک آدم ناشی و حالا هم که برگشتید درِ اتاق را به روی خودتان بستید و مثلن قهر کردید. کفِ دست -نه- پشت دستمان را داغ می کنیم که بار آخرمان باشد که به این فضاحت جلوی دوست و آشنا جوگیر می شویم.

حالا هم مگر زمین به آسمان رفته که شیرینی سفر را زهرمان می کنید. کف دستمان را بو نکرده بودیم که چهار -نه- چهل قلم خرید یک صبح تا عصر طول می کشد. بچه است دیگر، نمی فهمد خراب کاری هم می کند. ما هم خودمان بچه که بودیم سه لایه شلوار پایمان می کردند آب از آب تکان نمی خورد…

Comments

Leave a Reply




submit *