تو می آیی…می دانم

Posted on نوامبر 10, 2010 - Filed Under بی ربط | 7 Comments

تو می آیی….

تو می آیی…می دانم…وجودت را حس می کنم در این پهنه ی آبی که مورچگانش در پی ذره نانی راه پیمایی ها کرده اند…..

آه….وقتی تو می آیی زمزمه هایت را ، خنده های پنهانی و احساس عاشقانه ات را پس از دیدن مورچگان می بینم و دزدکی می شنونم و لبخند می زنم…باور کن حس می کنم احساست را….عطرش جاری است در وسط ، بالا و راست…(در چپ چیزی نیست….)….

کاغذهای سفید برای تو سیاه می شود…

آی با توام….وقتی می آیی برای من ای دوست چراغ نیاور…پنجره هم نیاور که خلوتم را ازدحامی نیست…وقتی می آیی برای من یکی دوتا کامنت بیاور و زمزه ات ، خنده ات و حس عاشقانه ات را ثبت کن بر این کاغذهای مچاله…باشه؟

Comments

7 Responses to “تو می آیی…می دانم”

  1. محمد on نوامبر 10th, 2010 10:49 ق.ظ

    اگر به ماه رسیدی سلام مرا به گلها نرسان! براشون کامنت بذار کافیه!))

  2. zerzer on نوامبر 13th, 2010 9:46 ق.ظ

    samt chap ke migi chizi nabood dorost negah nakardi …. onja por az tokhm morchehaei bood ke hala raftan taraf rast :) dar zemn dashtam ye alame soghati mivordam barat hala ke khodet hichi joz comment nemikhaei dige sharmandat nemikonam :):)

  3. حسام on دسامبر 1st, 2010 7:50 ق.ظ

    اول این پستت شبیه متن هایی بود که صدا و سیمان جمعه ها می خونه که می آیی و بیا و این حرفها…

    گفتم منم یه کامنت از خودم در وکنم نگن لال از دنیا رفت.

  4. mohammad on دسامبر 10th, 2010 12:19 ب.ظ

    rastesh ro begoo montazere ki hasti?
    …………………………………..
    اونایی که می آیند و می خونند و بعضی وقت ها حال می کنند و همینجوری میروند….

  5. حسام on دسامبر 13th, 2010 1:46 ق.ظ

    انقدر زود به زود آپ می کنی آدم فرصت نمی کنه واسه همه پست هات کامنت بذاره. یه کم صبر کن یه نفسی بکشیم بعد آپ کن جان من… این سرعت عملت در نوشتن پست های جدید ما رو کشته به مولا!

  6. مريم-يادگار on دسامبر 21st, 2010 10:04 ب.ظ

    قبلا اين نوشته رو خونده بودم ولي نمي دونم چرا چيزي ننوشته بودم. احتمالا از تنبلي بوده و اينكه خودم رو بايد اول معرفي كنم .

  7. شهرام on فوریه 21st, 2011 10:39 ق.ظ

    من آمده‏ام وای وای من آمده‏ام…

Leave a Reply




submit *