همه ی خوشبختی من

Posted on اکتبر 9, 2010 - Filed Under پرت و پلا | 3 Comments

به تو می اندیشم …به تو با آن نگاه دلکش اولین دیدار…نگاهی سرشار از شوق و شرم عاشقانه…یادت هست؟…تو بودی و من بودم و یک خیابان سکوت بی انتها……در امتداد روشن نگاهت آمدم تا تهی شوم از فاصله …و تو چشمان ستاره ریزت را به زمین دوختی و بی آنکه تاییدم کنی انکارم نکردی…به تو گفتم “حذر از عشق ندانم نتوانم….بی تو هرگز نتوانم که بمانم “…
گفتی و نشنیدم از عشق…بردی و نبریدم از دل…اما سرخی گونه هایت مرا به بودن و ماندن گواهی می داد…دستانم را به سویت دراز کردم و تو بی آنکه نگاهم کنی گرمای دستانت را به من سپردی…و من از شادی با تو بودن پرواز کردم تا آسمان…تا بیکران…و اینک تو با من بودی و از من…خواندم از عشق-از زندگی…و از با تو بودن-بی تو مردن…
هوا هوای بهار بود و خیابان باران خورده پاک…و غرش آسمان نوید ریزشی دوباره…نگاهم را به آسمان دوختم و فریاد زدم سعادت را…دستانم را باز کردم و گدایی کردم از باران طراوت را….و اینک حس می کنم با همه وجود خوشبختی را -نمناکی را ….من چه سردم امروز و چه اندازه تنم نمدار است…. !!

“ببین چیکار کردی….آخه چه وقت خيس كردن بود بچه….یکی بیاد این بچه رو از من بگیره….!!”

Comments

3 Responses to “همه ی خوشبختی من”

  1. سهیلا on اکتبر 13th, 2010 8:14 ق.ظ

    سلام
    مثل همیشه مستفیذشدیم از نوشته های خوندنی وجذابتون

  2. محمد on اکتبر 30th, 2010 9:02 ق.ظ

    چیزی که نوشته بودی رویای همیشگی عاشقانه ی منه! کسی که فقط یه بار این حس رو تجربه کرده باشه دیگه نمیتونه ادم بدی بشه عزیزم.
    همیشه عاشق باشی

  3. ماریا on اکتبر 31st, 2010 11:12 ق.ظ

    مثل همیشه خیلی عالی و زیبا مرسیییی