یاد یار مهربان

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

من يار مهربانم دانا و خوش بيانم گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم

“فرهاد…فرهاد…پاشو بچه…دير شد…زنگ مدرسه مي خوره ها….پاشو پسر….”

“باشه مامان پا مي شم….بزار يه كم ديگه بخوابم…فقط یه دقيقه….تو رو خدا…”

با چشماي پف كرده و روياهاي شبانه كات شده بيدار مي شديم و لباس مي پوشيديم…

“امروز چي داري….؟”

“ديكته….فارسي….رياضي و ديني…زنگ آخرم ورزش…”

كتاب ها رو مي ذاشتیم تو کیف و مي زديم به راه مدرسه…توي باريكه گرماي بي جون صبحگاهي بلند بلند قدم برمي داشتيم…مي دونستيم اگه دير برسيم ناظم مدرسه دم در با شلاقش انتظارمون رو خواهد کشید….در طول مسير كتاب فارسي رو ورق می زدیم و تكليف هاي نخونده شب قبل رو يكي يكي از بر مي كرديم…

سر پيچ اولي خونه كوكب خانم بود…صبحونه رو مي شديم مهمون ناخونده كوكب خانم و يك نيمروي حسابي مي خورديم…دو تا خونه اون ورتر كبري رو مي ديدیم كه داشت تو تراس خونه به گلدونش آب مي داد…صداي حيووناي حسنك گوش آسمون رو كر كرده بود..انگاري بازم حسنك خوابش برده بود….چوپان دروغگو هم مثل هميشه يه گوش مفت پيدا كرده بود و داشت دروغ مي گفت….

“بازم كه دير رسيدين…وايسين تو صف….دستا بالا…”

۱….۲….۳….آخ….آخ……….

“آقا به خدا تقصير ما نبود…همش تقصير اين كبراست كه تصميم دروغكي می گیره…آقا به خدا داشت به گلدونش آب مي داد…”

“ساكت…دستا بالا…بالا…”

“آخ…غلط کردیم …نزنین…آقا بخدا چوپونه داشت دروغ مي گفت….مگه شما نگفتين دروغگو دشمن خداست…”

“صد دفعه گفتم تو راه مدرسه شلوغ بازي در نيارين..”

“آخ…آقا تو رو خدا…ديگه قول مي ديم به حيووناي حسنك غذا نديم…آخه بيچاره ها گشنشون بود…گناه داشتن….”

“دفعه آخرت باشه….برو سر كلاس…”

زنگ كه مي خورد كيف و كتاب و كاپشن رو مي نداختيم روي كول و با داد و فرياد عقده كتك هاي صبح رو سر ناظم مدرسه خالي مي كرديم…

“بچه ها…آروم…..توي صف…..مستقيم مي ريد خونه هاتون وگرنه….”

خرمون از پل گذشته بود واسه همينم گوشمون به حرف هيچكس بدهكار نبود……انگار نه انگار كه فردايي هم هست و بازم سر و كارمون با آقاي ناظم و شلاقشه…با هزار عشق و اميد مي زديم به راه خونه….راه خونه اي كه پر بود از پيراشكي ۲ تومني-زنگ خونه و بد و بيراه هاي صاحب خونه-دوچرخه رالي و پس گردني های صاحب مغازه-كتك كاري توي صف و چشماي كبود….

آره…….راه خونه پر بود از خالی های امروز…..

Comments

Leave a Reply




submit *