خاطره بازی

Posted on ژوئن 20, 2010 - Filed Under دلتنگی | 4 Comments

…………………..

ما آدم های خاطره بازی هستیم….اصلا خود این کلمه “خاطره باز” نوستالوژیک است…..آدم را یاد بندباز، دخترباز، قمار باز، کفترباز می اندازد….

گفتم کفترباز یاد یکی از بچه های قدیم محل افتادم که آن سالهای دور ماموریت داشت کفترهای دوست سفرکرده اش را بپراند یعنی پرواز دهد….سفید دم سیاه ، سینه  سیاه ، پلنگ ، گلی ، سبز پلنگ ، چاهی و …..عاشق کفتربازی بود و وقتی از کفترها می گفت و در رویای فردایش تجسمشان می کرد گویی دارد از بچه و نوه و نبیره اش صحبت می کند…..بی صبرانه انتظار فردا را می کشید….. و من که می شنیدم نمی فهمیدم….

یا هم مدرسه ای که پارچه ای را داده بود خیاط برایش شلوار بدوزد و او آنچنان با ذوق و شوق شلوار را تعریف می کرد تو گویی رموز کهکشان راه شیری را یک به یک می شکافد…برای گرفتن شلوار پاچه پاکتی خردلی لحظه ها را حریصانه می بلعید….و تو باز هم می شنیدی و نمی فهمیدی…

یا بچه شر و زبون نفهم فامیل که از پدرش قول گرفته بود به خاطر تنها بیست این چند سالش (آنهم ورزش) برایش دوچرخه رالی بخرد… و تا پدر و مادر به خود جنبیده بودند در و دیوار خانه پر شده بود از نقش رالی های کج و معوج زغالی….و تو باز می دیدی و نمی فهمیدی (یکی از سالها درست یادم نیست سال چندم بودم…یک نمره کمتر از 19 داشتم …بابا زیر کارنامه نوشت: مدیر محترم مدرسه…با عرض سلام و آرزوی توفیق…قول می دهد تکرار نشود….!!)

و این لحظات در ذهن من مانده است بی دلیل….چرایی اش را نمی دانم…!

و حالا از همان جنس و با همان طعم شاید….چند تا عکس را از لابه لای خاطرات این چند سال بیرون کشیدم و بد ندیدم طعم و مزه اش را با صاحبانش قسمت کنم…مساوی مساوی…صاحبانی که بعضی ها هستند چند شانه آن ور تر، بعضی ها هستند و نیستند در دنیای مجازها ، بعضی ها بار بستند به آن ور آب و یکی هم سفر کرد به آن ور یاد….

 و این لحظات در ذهن من مانده است هنوز….چرایی اش را نمی دانم…شاید صاحبانش بدانند و بگویند….!

 

 عکس سمت راست : ارومیه-تابستان 77

ایستاده ردیف اول: محمد جمشیدی ،  ؟ ، افشین عرشی ، امیر فروتن (V)، محمد اوتادی، کیانوش استیری (خدایش بیامرزد) ، رضا پوررضایی، سعید حسین نیا،بابک یوسف فشکی ، حسین نباتی (وقتی کردی برو بالاتر)

 ردیف دوم: مهدی موسیوند ، علیرضا رضایی ،حسین معمارزاده، احسان فردوسی ، رضا خلج ، شهرام آسترکی

ردیف نشسته : حمید سروری، علی زکی زاده ، مهدی اسلامی ، امین احمدی

نفر جلو : ؟

عکس سمت چپ : درکه – زمستان 74 -پشت وانت کیانوش

این چند نفر جدید هستند : رامین حلاوتی ، اکبر براتی ، شهاب ناطقی، بابک رضاییان، ایوب آقاجانزاده

cheap Motrin

Comments

4 Responses to “خاطره بازی”

  1. محمد on ژوئن 20th, 2010 5:42 ق.ظ

    مسافرت ارومیه رو خوب یادمه! هنوز گاهی تو خواب میبینم با رضا و کیانوش و بچه ها خوابیدیم رو آب دریاچه و داریم میریم اون وسطا!

    تا دلتم بخواد یاد کیانوش میفتم ! هفته ای نیست به یادش نباشم. خیلی میاد پیشم.

    من هیچوقت حسرت گذشته رو نمیخورم حتی اگه طعمش طعم زیباترین خاطره بازیا باشه! دوست ندارم دوباره تکرار بشه! همه ما و کسایی که تو عکس هستیم الان جایی هستیم که باید باشیم. گذشته فقط یه عکسه ! یه تصویره!

    سیبیلای افشین رو ببین تو رو خدا!

  2. منا on ژوئن 21st, 2010 1:13 ق.ظ

    حرفت را قبول دارم منم یه خاطره بازه حرفه ایم !
    اغلب با خاطرات گذشته م روز میگذرونم!

  3. mina on جولای 1st, 2010 2:06 ق.ظ

    سلام و درود.

    نوشته هایتان همیشه خواندنی است.موفق باشید.

  4. مهدي موسي وند on سپتامبر 12th, 2011 7:38 ق.ظ

    درود به همه 74 ها
    ياد رو اب خوابيدن تواروميه با كيانوش و رضا بخير
    ياد جوجه كباب اصفهان با كيانوش بخير
    ياد كرمان و حسين معمار بخير
    ياد جام گل كوچيك سال 76 و خوردن توپ به .. محمد اوتادي و خوابيدن ممد بخير
    چقدر دلم براي آنروزها تنگ شده ولي نمي خام به اون روزها برگردم

Leave a Reply




submit *