یک سوال ساده

Posted on دسامبر 25, 2009 - Filed Under پرت و پلا | 4 Comments

مکان : سوپرمارکت محل

سلام…ببخشید می تونم بپرسم از چه شامپویی استفاده می کنین؟

راستش بستگی داره…سعی می کنم گیاهی باشه…البته همه شرکتها ادعا می کنن که شامپوهاشون از عصاره فلان گیاه ساخته شده ولی من فکر می کنم همش الکیه…پدرم که هر چی خاک گور اونه بقای عمر شما باشه زلف داشت تا روی شونه…مادرم می گه پدرت همیشه سرحال و قبراق بود و اگه این آخریها از روی اسب نمی افتاد و فلج نمی شد حالا حالاها عمر می کرد خدابیامرز…

البته عمر طولانی توی فامیلشون ارثیه…مادرم که خدا سایه اش رو از سر ما خواهر برادرها کم نکنه می گه دختر خاله ناتنی پدرم ۱۰۲ سال عمر کرد…کم نیست ها….(گوشتون رو بیارین نزدیک) می گن همین دختر خاله بوده که صبح به صبح شیر و ماست سفارشی برای پدرم می آورده…مثل اینکه بابای خدابیامرز ما یه جورایی بگی نگی عاشقش بوده…گوشتون با منه که؟….این طوری که تعریف می کنن این دخترخاله ناتنی بابای ما در جوانی خیلی خوشگل و خوش اندام بوده و کلی خاطرخواه داشته….می گن اسب رو که سوار می شده زمین زیر پاش می لرزیده و اگه روزی ده تا خواستگار براش نمی یومده روزش روز نمی شده …آخرش هم پسر خان بالا اومده خواستگاریش و هفت شب و هفت روز جشن گرفتن و پایکوبی کردن…خودتون که ملتفتید اون موقع ها مثل الان نبوده که با یک شب عروسی ، سر و ته همه چیزو هم بیارن…البته با این هزینه های سرسام آور مردم حق دارن نتونن  مثل اون موقع ها عروسی بگیرن…..اون قدیما همه اهل فامیل کمک می کردن و فشاری به خانواده ها نمی اومد…عروس و داماد هم از فردای شب عروسی تو خونه ی پدرشون زندگی می کردن…اینجوری نبود که چه می دونم یخچال ساید بای ساید و ال سی دی و ماشین آخرین سیستم و آپارتمان آنچنانی در کار باشه…

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون من خودم تا یک پسر داماد کردم دلم خون شد…کلی پول خرج کردم فرستادمش دانشگاه آزاد درس بخونه و مثلا مهندس بشه…قرض و قوله کردم تا تونستم یک آپارتمان براش اجاره کنم…عروسی هم که بماند…اگه یک خرج داشته باشه ده تا برج داره…دخترا هم که هر چی کمبود تو زندگی پدرشون داشتن می خوان از گرده ی شوهرشون در بیارن…. گوشتون با منه که؟….تازه فردای عروسی بدبختی ها شروع می شه…برای یک لقمه نون باید جون بکنی …تازه اگه پارتی داشته باشی و بتونی بری سر کار….پسرم با مدرک لیسانس رفته کار پیدا کنه مدیرعامل یک شرکت دوزاری بهش پیشنهاد داده منشی بشه…آخه شما بگین انصافه؟…حالا من می گم مدیرعامل فکر نکنین یارو واسه خودش کسی بوده…نه بابا پسر همکار سابقم که مطمئنم دیپلم هم نداره با پول باباش رفته تو کار فروش نون خشک ….می گن صادرات واردات می کنه….من که باور نمی کنم…آخه شما بگین نون خشک هم صادر کردن داره؟….گوشتون با منه که؟….خدا عالمه که اینا چه کاسه ای زیر نیم کاسشونه….تازه این همه دک و پز به خاطر چهار قرونیه که همکارم از ارث باباش گیرش اومده وگرنه تو این دور و زمونه که نمی شه سرمایه جور کرد عزیزم…..

واقعا دوره و زمونه ی بدی شده آقا…دخل و خرج زندگی با هم جور در نمی یاد چه برسه به پس انداز….گرونی که قربونش برم اگه نباشه باید تعجب کرد….تورم هم که تخت گاز  می ره بالا…شما بگین با این وضع کسی می تونه سرمایه جور کنه؟…البته می گن بیشترش به خاطر بحران اقتصاد جهانیه…من که از مسائل اقتصادی سر در نمی یارم ولی خودتون بهتر می دونین کارخونه ها تولیداتشون داره تو انبارها خاک می خوره …خدا لعنت کنه این کشورهای زورگو و استثمارگر رو…گوشتون با منه که؟….وقتی اوضاعشون خوبه خوشبختی شون واسه خودشونه و اگه مثل الان به بحران برسن بدبختیشون مال کشورهای جهان سومی مثل ماست…فقط یاد گرفتن جنگ راه بندازن و مردم بیگناه رو بیخودی بکشن…البته می گن از وقتی این یارو سیاه پوسته اومده ممکنه اوضاع بهتر بشه ولی من که چشمم آب نمی خوره..همشون از یک قماشن….تا دیروز سیاه پوست ها رو می کشتن حالا واسه ما آدم شدن….خودتون بهتر می دونین زمانی که ما تمدن داشتیم اونا اصلا وجود نداشتن…

دوستی دارم که از شما چه پنهون توی کار عتیقه جاته…البته خودش که می گه کارش قانونیه ولی من یه جورایی مشکوکم بهش….بماند ….می گه توی یکی از این شهرهای تاریخی که تازه از زیر خاک کشیدن بیرون چیزهایی پیدا کردن که به هفت هزار سال پیش برمی گرده…می گه اون موقع ها ما ایرانیها تمدن داشتیم…خط داشتیم… حقوق بشر داشتیم…سیستم فاضلاب داشتیم…بهداشت داشتیم….لابد حموم هم داشتیم..آخه بدون حموم که بهداشت معنی نداره….ما که اون موقع ها نبودیم لابد یک جورایی صابون و شامپو هم داشتن…احتمالن شامپوهاشون گیاهی بوده…الان که همه چی شیمیایی شده…مثل همین شامپوهایی که تو دست شماست…واسه همینه که الان از هر چهار تا مرد سه تاشون کچلند…به نظر من که شامپوی گیاهی خیلی بهتره…اگه می خواهین موهاتون نریزه حتما استفاده کنین…من یک عطاری سراغ دارم که داروهای گیاهی میده….شامپو هم داره احتمالا….البته برای شما که چند تا تار مو اونهم پشت سرتون دارین فرقی نمی کنه چی مصرف کنین…..گوشتون با منه که؟….تصمیم با خودتونه…هر چی دوست داری استفاده کن….!

Comments

4 Responses to “یک سوال ساده”

  1. محمد on دسامبر 31st, 2009 7:05 ق.ظ

    این مرد قصه ت چقدر دلش پره حرفه! احتمالا گوش شنوا زیاد اطرافش نیست.حالا گیر داده به شامپو! فرهاد جون گوشت که با منه؟)

  2. میلاد on ژانویه 9th, 2010 8:19 ق.ظ

    درود بر دوست قدیمی فرهاد
    من مصاحبه ی روزنامه ی آریا رو خاطرم نیست , اگه بتونی لطف کنی و در وبلاگت بذاری ممنون میشم. اما “آتش دل” ؟! اون که خیلی قبل از “تازه به تازه” هست؟!

    حالا من نمی خوام به جزییات و حاشیه بپردازم با رندی خودت میخوای منو مجبور به گفتن چیزایی که نباید بگم می کنی!
    اما جدا از شوخی اینکه عرض کردم از جزئیات ماجرا اطلاع ندارم و گفتم حدس میزنم این طور شده باشه بخاطر اینه که از ذکر جزئیات اجتناب کرده باشم و حرفی رو که نباید مطرح کنم رو مطرح نکنم. باز هم تاکید می کنم که حدس می زنم که از سوی یه مجمعی دستور اجبار ضبط جدید اعمال شده. فکر کنم اینطور گفتن این موضوع بهتر باشه!
    صد البته بدون اطلاع حرفی رو نمی زنم و دوست هم ندارم که حاشیه درست بشه برای همین در همین حد گفتم. شما می تونید به عنوان یه احتمال در نظر بگیرید. هر چند من به موثق تر از یه احتمال بهش نگاه می کنم.

    و اگر فرمایش شما رو هم بعنوان یه احتمال در نظر بگیریم , اینکه افتخاری یا عندلیبی بیان برای حرف یه عده کارشون رو دوباره ضبط کنن بسیار بسیار بسیار بعیده -البته هم شما و هم بنده و هم دیگر دوستان منش افتخاری و عندلیبی رو می شناسیم و بر همین حساب می گم که خیلی بعیده- و اینکه تهییه کننده ی کاری بیاد بخاطر حرف یه عده دوباره هزینه ی ضبط مجدد رو متحمل بشه بســـــــیار بعیدتر!

  3. میلاد on ژانویه 9th, 2010 8:20 ق.ظ

    اما در رابطه با ضبط اولیه: به نظر من لطف صدای افتخاری در نمکی هست که در صدای افتخاری گنجونده شده. افتخاری موفقیت ش رو مدیون همین به اصطلاح نمک صداشه – که خودش هم چند بار به این موضوع اشاره کرده- و در ضبط اولیه ی “تازه به تازه” این نمک صدای افتخاری ملموسه در حالیکه در ضبط ثانویه این بی نمکی کاملا حس میشه. صدا بی رمق و ناراضی به نظر میرسه. البته می بینیم که شور و حالی هم که به لطف صدای دف و ارکستر پر حجم در تصنیف “تازه به تازه” ایجاد شده در ضبط جدید از بین رفته.
    تکرار های ملودیک هم وزنی که در تصنیف “سرو روان من کو” ی اولیه باعث ایجاد تکرار و در نتیجه راحتی در تداعی تصنیف و شعر میشه با اجرای چندین قطعه ی آوازی نابجا در “سرو روان من کو” ثانویه , از بین رفته که باعث میشه این تصنیف مثل ضبط اولیه دیگر قدرت ماندگاری در ذهن را نداشته باشد.
    و…
    ب من فکر می کنم تنظیم شلوغ برای تصنیف شاد لازمه و من نمی دونم دقیقا منظور شما از تنظیم شلوغ در کدوم تصنیف؟

    بله صد البته وقتی ما میایم و تصنیف “گریه را بمستی”عارف رو که آقای شهیدی به اون زیبایی اجرا کرده و در فضای غمناک و مبهم و بی نشاط اجرا شده رو در یه فضای ریتمیک و مطرب وار اجرا می کنیم(!-نمیدونم اون اجرای عجیب رو شنیدید یا نه) از بار معنایی و لطف کار کم می کنیم. نه در تصنیفی مثل تازه به تازه که باید شاد باشد.

    و
    تا به کی حسن خود و عیب مرا می شمری
    خوب وبد این همه آثار من و توست گلم
    باغ بیگانه بهارست ز بیداری او
    باغ ما خسته و بیمار من و توست گلم

    …باغ بیگانه بهار است… باغ ما خسته و بیمار!

  4. سهیلا on ژانویه 16th, 2010 1:35 ب.ظ

    سلام جناب آقای راهداری
    ممنون از نوشته هاتون وممنون از حضورتون در وبلاگم
    شاد باشید

Leave a Reply




submit *