نوروزنامه (قسمت چهارم)-شهداد بهار87

Posted on سپتامبر 24, 2008 - Filed Under یک کم جدی | 11 Comments

بعد از سفر خاطره انگیز و دلهره آور یزد تصمیم گرفتم تعطیلات عید را به گشت و گذار در استان پهناور کرمان یا به عبارت بهتر پهناورترین استان کشور بپردازم.البته در این بین مهمترین کار ، راضی کردن رئیس محترم خانه و پیدا کردن یک همراه بود که با شگردهایی که همیشه در آستین دارم و اگر باهوش باشید در همین نوشته ها به تعدادی از آنها پی خواهید برد بالاخره موفق شدم رضایت را جلب و مقدمات سفر را فراهم کنم…

همسفران یزدی در تکاپوی جشن عروسی یکی از اقوام بودند و من به ناچار محبت خود را نصیب مادرخانم مهربانی کردم که قرار شد با این سن و سال همسفر ما در دل کویر و بهتر بگویم در جهنم کویر شود.(داماد خلف هم بالاخره ناخلف می شود)… مقصد کویر لوت واقع در 100 کیلومتری شرق کرمان…و جاذبه ای طبیعی و حیرت انگیز به نام کلوت های شهداد…

حدود ساعت 11 ظهر راه می افتیم…

هوای شهر کرمان تقریبا گرم است…چند کیلومتری که در جاده ی قدیم کرمان-ماهان می رویم مسیر خود را به سمت شرق عوض می کنیم…جاده ای که بر خلاف جاده ماهان-بم کوهستانی است و پر است از پیچ های و تند و تونلی بزرگ به طول 3 کیلومتر…بله 3000 متر…یکی از بزرگترین تونل های کشور…(توصیه می کنم تعداد موارد عجیب این نوشته را یادداشت کنید و به آدرس کاغذهای مچاله بفرستید و از جوایز …)

اول بهار است و هنوز آثار برف های زمستان بر کوه های منطقه ای به نام سیرچ –حدود 40 کیلومتری شهر کرمان-خودنمایی می کند…(گفتم که تعداد موارد عجیب را یادداشت کنید…)…کرمانیها در زمستان برای اسکی و برف بازی به این منطقه هجوم می آورند…چیزی شبیه پیست دیزین…شاید شنیدن این حرف ها کمی عجیب باشد اما واقعیتی است که تا نبینی باور نمی کنی…به سیرچ که می رسی با روستایی واقع در دره ای بزرگ و خوش آب و هوا و سرسبز روبرو می شوی…با شمشاد ها و درختان میوه ی فراوان و هوایی لطیف و بهاری…تفرج گاهی برای روزهای تعطیل مردم شهرهای اطراف…

IMG_1674

چند دقیقه ای توقف می کنیم و مسیر خود را به سمت شرق ادامه می دهیم…هوا رفته رفته گرم تر و از سرسبزی و خوش آب و هوایی محیط کاسته می شود…تا برسیم به شهداد از چند بخش و روستای دیگر هم عبور می کنیم…حدود 40 کیلومتر در جاده ای صاف و یکدست می رانی تا می رسی به شهر شهداد…شهری با طبیعتی کاملا کویری و درختان نخلی نیمه سوخته…هوای شهداد گرم و خشک و کویری است…برایم سوال پیش می آید با وجود طبیعت سرسبز سیرچ چرا مردم آن روزگاران این منطقه گرم و کویری را برای زندگی انتخاب کرده اند…

شهداد حال حاضر شهر نبود..حتی به گمانم روستا هم نبود…خلوت و دلگیر…گویی مردمش برای همیشه کوچ کرده بودند… راهنمای نوروزی مستقر در ورودی شهر، جوان خوش برخوردی است که با توضیحات اولیه و دادن بروشورهایی ما را به دیدن مناطق تاریخی منطقه ترغیب می کند…علت سوت و کوری شهر را می پرسیم و جوان خشکسالی چند ساله و بن بست بودن شهداد را دلیل آن می داند و امیدوار است با جاده ای که اخیرا بین شهداد و شهر زابل کشیده شده و همچنین مکشوفات تاریخی ، روح تازه ای در پیکر بی جان این شهر دمیده شود…هوا خیلی گرم است و ما برای دیدن شهر کوتوله ها ، کلوت ها و منطقه گندم بریان راه می افتیم…

Comments

11 Responses to “نوروزنامه (قسمت چهارم)-شهداد بهار87”

  1. zerzer on سپتامبر 25th, 2008 3:56 ق.ظ

    khedmat agha mohammad bayad arz konam ke shoma ziad negaran nabashid in agha farhad hame chi o ye khorde abo tab dar tarif mikone manzoresh az rahnamaye norozi labod sag ye chopooni boode ke bichare sahebesh veles karde boode to on biaboon .dar zemn nemidonam chi shode ke to tabeston yeho yade ayam noroz oftadi? ……..:))

  2. محمد on سپتامبر 25th, 2008 1:03 ق.ظ

    جدا تو یه همچین جایی تو دل کویر راهنمای نوروزی بود!
    بابا ما اینهمه میریم عالی قاپو هیچکس نیست به یه سوال من جواب بده! من فقط میخوام بدونم شاه عباس کجا دستشویی میرفته! اصلا دستشوییهای کاخ کجاست! هیچکس جواب نمیدهد! تو دل کویر ! راهنما!

  3. zerzer on سپتامبر 25th, 2008 3:58 ق.ظ

    yadame zaman madreseh ham har vaght migoftan ensha dar morede tabestane khod ra chegone gozarandeid enshay farhado hame class hefz bodan chon hamish e raje be tatilat noroz dar shahdad bood.

  4. محمد on سپتامبر 27th, 2008 1:11 ق.ظ

    فرهاد خداییش چند بار رفتی شهداد تا حالا!)

  5. لیلا on سپتامبر 27th, 2008 4:08 ق.ظ

    تو کلا خالی نبندی، اموراتت نمی گذره!!! من مگه علافم بشینم خالی بندیای تو رو بشمرم؟؟؟ ولی اون مورد ِ لیدر وسط ِ بیابون خیلی با نمک بود… پستت کلا حال ِ خوبی داشت. خوش باشی مثه همیشه…

  6. zerzer on سپتامبر 29th, 2008 7:57 ق.ظ

    mibinam ke hame jorat peida kardan ke azat enteghad kona. :))

  7. میلاد(خورشید شبستان) on اکتبر 2nd, 2008 6:54 ق.ظ

    درود
    خانه تکونی واجب بود.
    تعصب کورکورانه ، هیچ فایده ای نداره که هیچ ، عامل عقب موندگی هم میشه.
    عقل و عشق در کنار هم خوب هستن ، نباید یه پا بلنگه فرهاد خان.
    واسه همین من خونه تکونی کردم.

  8. محمد on اکتبر 4th, 2008 5:36 ق.ظ

    سلام
    یه ادرس پستی معتبر به همراه کدپستی لطف کنید میخوام جایزتون رو بفرستم.)

  9. محمد on اکتبر 21st, 2008 10:58 ق.ظ

    فرهاااااااااااااد کجایی؟
    چرا پس نیومدی؟

  10. hamed on نوامبر 11th, 2008 12:22 ق.ظ

    سلام جناب راهداری
    ارادتمند.
    غزلی برا حضرت امام رضا نوشتم.
    به امید دیدار.

  11. مينا on نوامبر 12th, 2008 8:46 ق.ظ

    سلام. خوب باشید. قلندر وار به روز است.( ارفع در افق عشق)

Leave a Reply




submit *