من و تعطیلات نوروز

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under بی ربط | Leave a Comment

تعطیلات عید نوروز هم تموم شد و به همین راحتی خاطره ها ساخته شد…نوروز بدی نبود و خوشحالم که تو این چند روز اتفاق بدی برای خانواده – آشنایان و دوستان نیفتاد و همه به شادی نوروز رو پشت سر گذاشتند…اما من در این چند روز چکار کردم…!؟

امسال به دلایل مختلف قید مسافرت رو زدم…راستش نمی دونم چرا مثل آدمیزاد نمی تونم برم سفر…همیشه دوست دارم زمانی برم مسافرت که کسی نمی ره…وسط های اردیبهشت…اواخر آبان…خلاصه مثل هر سال عید امسال هم شدم همدم تلویزیون و آجیل و اینترنت و وبلاگ…
تا ساعت ۳ ونیم صبح روز عید بیدار بودم…دلم می خواست لحظه سال تحویل بیدار باشم…اما وقتی چشمم رو باز کردم دیدم ای دل غافل در عرض چند دقیقه به اندازه ۱ سال خوابیدم…
امسال به چند دلیل مجبور شدم صبح تا ظهر بچه داری کنم…جاتون خالی…نبودید ببینید این وروجک چه جوری ساعت ۷ صبح منو از خواب بیدار می کرد و تا ظهر نمی گذاشت یه لیوان چای از گلوم پایین بره…حالا می فهمم چی می کشن…….این مردای زن ذلیل…!
همه برنامه های تلویزیون برای من خلاصه شد در ترش و شیرین…بعد مدت ها حسابی خندیدم…بازم خدا پدر و مادر عطاران و گروهش رو بیامرزه…از بازی خوب هنرپیشه های سریال گرفته تا فیلمنامه نویسی و کارگردانی جفت و جور صحت و عطاران…همه و همه به دلم نشست…سریال پر بود از موقعیت ها و حرف های خنده دار بدون هرگونه لودگی و فحش و بد و بیراه و شخم فرهنگی…راستش وقتی بعضی از صحنه ها و دیالوگ ها یادم می یاد ناخوداگاه خندم می گیره..مخصوصا صحنه ای رو که ناصر در گوش شهرام گفت تو یک بچه سر راهی هستی…کلی خندیدم…(شایعه شده یکی از ملوانان انگلیسی برای اینکه بتونه قسمت آخر سریال رو ببینه به کشورش برنگشته…راست و دروغ اين خبر گردن اونایی که گفتن…!!!). در مجموع ترش و شیرین عطاران از دو کار قبلیش قویتر بود مخصوصا اینکه آخرش هیچ کس دچار تحول ۱۸۰ درجه ای نشد…بازم دمش گرم…
روز سیزده هم جالب بود…بساط جوجه کباب و قلیون و آش و آتش بازی و آخرش هم بارون بهاری…کرمان شده بود عینهو شمال…جل الخالق….خیلی خوش گذشت…
طبق سنت سالهای قبل بازم وقتی عمو نوروز می ره دلم می گیره…خب دیگه رسم روزگاره…هر چی رو که دوست داری وقتی از دست می دی دلت می گیره…
…تا نوروزی دیگه اگه عمری باقی بود…

Comments

Leave a Reply




submit *