نوروزنامه (قسمت سوم)-یزد بهار 87

Posted on ژوئن 7, 2008 - Filed Under یک کم جدی | 9 Comments

زنی مسن حدود 60 سال…اصالتا رفسنجانی بود ولی از سالها پیش و بعد از ازدواج با مرد مورد علاقه اش در یزد ساکن شده است. روزگار خوبی داشته تا اینکه در کمتر از دو سال شوهر ، پسر و دختر پزشکش را به دلایل مختلف از دست می دهد.بعد از مرگ دخترش برای دامادش زنی از آشنایان می گیرند تا ارتباطش با نوه هایش قطع نشود اما بچه ها – خصوصا نوه بزرگتر- رابطه خوبی با نامادری ندارد.

با تنها دخترش که در طبقه ی بالای همان خانه ساکن است زندگی می کند و به خاطر مشکلات اقتصادی مجبور است خانه اش را به مسافران اجاره بدهد.شرم و حیای پیرزن ، زندگی توام با آرامش و خوشبختی اش را در گذشته ای نه چندان دورگواهی می داد…

Comments

9 Responses to “نوروزنامه (قسمت سوم)-یزد بهار 87”

  1. نويسنده on ژوئن 7th, 2008 5:21 ب.ظ

    سلام
    تاثير گذار بود
    شاد بموني

  2. خرس مهربون on ژوئن 9th, 2008 9:05 ق.ظ

    سلام اف!

    خوب داستانی ساختی!
    بده حسام برات فیلمش کنه!

  3. حسام on ژوئن 9th, 2008 11:33 ب.ظ

    تو مثل همیشه پر از سوژه ای. می شه بر پایه همین چند خط یه فیلم کوتاه ساخت.
    …………………………………………………………..
    به شرطی که در تیتراژ فراموش نشویم

  4. سهيلا on ژوئن 10th, 2008 11:58 ب.ظ

    سلام

    جالب بود.ممنونم

    سرمستان به روز شد.

    موفق وپايدار باشيد.

  5. نويسنده on ژوئن 14th, 2008 4:58 ب.ظ

    سلام
    در گیر و دار مکافات های زندگی
    فرصتی پیش آمد که دوباره آپ نمايم !
    این تنها یک جمله ی خبری ست .
    …وب دیواری…

  6. hamed on ژوئن 15th, 2008 1:44 ق.ظ

    سلام سلام…
    روی دشت تنت می خرامند…
    یک غزل انتظار خوانده شدن می کشد.
    درپناه حق

  7. alireza on ژوئن 23rd, 2008 11:14 ق.ظ

    يك اتفاق ساده.درست مينويسي
    به منم سري بزن

  8. فواد on ژوئن 27th, 2008 4:35 ب.ظ

    سلام.از هميشه زيباتر و بهتر.شاد باشيد.يا حق

  9. نويسنده on ژوئن 28th, 2008 5:11 ق.ظ

    وب دیواری آپ شد .
    در پست جدید می خوانید :
    (( … و یکی گفت که عقده هایمان را بیاییم یک صدا سر ساعت ۹ شب بیرون بگذاریم تا باشد قدری سرسنگین تر بر بالش بگذاریم البته همراه آرامش !..))

Leave a Reply




submit *