نوروزنامه (قسمت دوم)-یزد بهار 87

Posted on می 31, 2008 - Filed Under یک کم جدی | 1 Comment

فرناز دوستی در کرمان دارد که می تواند به عنوان مدیوم با ارواح ارتباط برقرار کند.محمد از زنی گفت که در عنفوان جوانی بر اثر تصادف جان خود را از دست داده است. آن شب همه ی تلاشش را می کند تا با ما صحبت کند اما موفق نمی شود…می خواست بگوید که به مادرش بگوییم کمد لباس هایش را خالی کند و خودش را هر روز با دیدن لباس های دخترش عذاب ندهد…می خواست بگوید که یک دست قابلمه و کتری نو داخل کابینت بوده که می توانستیم به جای استفاده از کتری کهنه از آنها استفاده کنیم…می خواست بگوید که دو دختر دارد که بعد از ازدواج همسرش رابطه ی مناسبی با نامادری ندارند…و از ما می خواست که به مادرش بگوییم نوه اش را برای زندگی نزد خود بیاورد…

او معتقد بود که ما برخواهیم گشت و به مادرش پیغام را خواهیم رساند…چون برای اینکار آب پاشیده است…
(ادامه دارد…)

Comments

One Response to “نوروزنامه (قسمت دوم)-یزد بهار 87”

  1. لاله(بارانی باید) on ژوئن 3rd, 2008 12:40 ب.ظ

    پس بقیه اش چی شد؟؟؟؟چرا مثل تلوزیون جاهای حساس فیلم رو قطع میکنی؟

Leave a Reply




submit *