اخراجی ها

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under بی ربط | Leave a Comment

بعد از مدتها موقعیتی پیش آمد که فیلمی را در سینما ببینم…آنهم فیلم اخراجی های مسعود ده نمکی…فیلمی که تا دلتان بخواهد در اطرافش هیاهو و جنجال وجود داشته است-چه در زمان ساخت و چه در زمان اکران- که اتفاقا سهم عمده ای از این هیاهو مرهون عوامل اصلی سازنده فیلم است…از کارگردانی مسعود ده نمکی که زمانی نامش ترس و وحشت بر اندام جوانان دهه هفتاد خصوصا دانشجویان می انداخت گرفته تا حضور اکبر عبدی-محمدرضا شریفی نیا و چند ستاره دیگر که چندصباحی به خاطر بازی در سریال امام علی (یا به قول ده نمکی و عواملش سریال قطامه) و فیلم آدم برفی مورد بدترین توهین ها و شدیدترین لعن ها قرار گرفته بودند همه و همه بر حاشیه های فیلم افزوده است.در این نوشته قصد دارم از زاویه دید یک تماشاگر عادی و نه حرفه ای سینما نکاتی را در مورد اخراجی ها متذکر شوم…

فیلمنامه:فیلمنامه یکی از ارکان مهم هر فیلم محسوب می شود که نقش انکارناپذیری در موفقیت یک فیلم بازی می کند.اتفاقا اخراجی ها بیشترین ضربه را از فیلمنامه ضعیف خود می خورد.نمودار داستان فیلم بسیار خطی است بطوریکه از ابتدای فیلم می توانی به سادگی انتهای فیلم را حدس بزنی.چند تا آدم لات و لمپن برای رسیدن به عشق زمینی خود تنها راهی را که پیدا می کنند رفتن به جبهه است…و چقدر لوس و بدور از عقل و منطق آن دو معشوقه خاطرخواه های خود را مجبور می کنند در راهی قدم بگذارند که ممکن است بازگشتی در آن نباشد…خصوصا در رابطه با جبهه رفتن بایرام-اکبر عبدی-که دلیلش برخاسته از یک حسادت و چشم و هم چشمی لوس زنانه است.ضمن اینکه به غیر از مجید سوزوکی و بایرام هیچ توجیهی برای جبهه رفتن بقیه افراد وجود ندارد…امین حیایی که عازم شدنش به نوعی توهین به شعور تماشاگر سینما است…یک آفتابه دزد به خیال گرفتن تلویزیون برای رفتن به جبهه در صف می ایستد و ثبت نام می کند….همین…دلیل جالبی است نه؟….واقعا که عجب احمقی است این دزد کفش های مسجد که بعد این همه سال فرق جبهه و بنگاه خیره را نمی فهمد…جل الخالق…حالا مقایسه کنید این دلایل را با دلایل پرویز پرستویی در “لیلی با من است” و زمینه سازی های مناسبی که تبریزی برای توجیه جبهه رفتن پرستویی کرده بود.یک فیلمبردار که کارش فیلمبرداری از مراسم عروسی است برای گرفتن وام ساخت خانه مجبور می شود به جبهه برود. آنهم فقط پشت جبهه و نه در میدان مین… (کسانی که در زمان جنگ خانه ساخته اند به خوبی می فهمند که چرا پرستویی برای گرفتن وام باید به جبهه می رفت…!)

با درنظر گرفتن ساختار کلی فیلمنامه که در بالا ذکر شد نگارش جزئیات فیلمنامه و نوشتن دیالوگ ها نباید خیلی سخت باشد.کافی است این باکس موبایلتون را باز کنید و چندتا از جک های نسبتا ناب رو که بعضی از آنها را حتی خجالت میکشی در جمع خانواده مطرح کنی عادلانه بین هنرپیشه های فیلم تقسیم کنی…از اینروست که طنز اخراجی ها به شدت مبتنی برکلام است و کمتر موقعیت کمیکی در فیلم دیده می شود .برای امتحان هم که شده یکبار گوش هایتان را ببندید و فیلم را تماشا کنید و بار دیگر چشمهایتان را…

بازیگری:در جلسه پرسش و پاسخ فیلم در جشنواره ده نمکی از اجحافی که بر هنرپیشه های فیلم شده بود به روش خودش گله کرده بود.با توجه به سابقه نسبتا درخشان ستاره های فیلم قبل از دیدن فیلم خیلی ها حق را به ده نمکی دادند.اما فیلم را که می بینی تازه متوجه می شوی که اساتیدی مانند نصیریان و سایر اعضای تیم داوری جای درستی نشسته اند.در این بین تنها امین حیایی تا حدودی در اجرای نقشش موفق است.خصوصا در سکانسی که در حین دزدی دختربچه ای را نیمه جان در داخل کمد می یابد و پس از آن با تمام وجود زجه می زند که اتفاقا به نظر نگارنده این سکانس تنهاترین-زیباترین و تاثیرگذارترین سکانس فیلم است که حیایی به خوبی از عهده آن برآمده است.بقیه بازیگران در اجرای نقش های خود به نوعی حیرانند.یک نوع حیرانی خاص که نشات گرفته از ضعف کارگردانی-ضعف فیلمنامه و جدی نگرفتن فیلم از سوی بازیگران می باشد…

شخصیت پردازی:مهمترین عامل در باورپذیری نقش و اجرای مناسب آن محسوب می شود .بطوریکه اگر شخصیتی در فیلم به خوبی پرداخته شود حس همذات پنداری را در بیننده ایجاد می کند و بیننده در بیشتر لحظات فیلم خود را به جای قهرمان داستان احساس می کند.در اخراجی ها هیچ کدام از شخصیت های داستان-تاکید می کنم هیچکدام-به اصطلاح “در” نیامده است.فقط در ابتدای فیلم به شما گفته می شود که همه لاتند و آنهم با استفاده ضعیف و پر از ایراد چند سکانس زندان و قهوه خانه… کامبیز دیرباز-مجبد سوزوکی- که اتفاقا نقش اصلی را در فیلم بازی می کند لمپن و چاله میدانی است چون …………چون در ابتدای فیلم از زندان آزاد می شود.احمق است چون برای رسیدن به معشوقه اش ماجرای حج رفتن را علم کرده است…عاشق است چون به خاطر عشقش به زندان می رود…ضمنا شخصیتش هم از ابتدا تا انتهای فیلم بین خوب بودن و بد بودن در حال نوسان است…اکبرعبدی-بایرام-پسری است ساده -عاشق-ترسو که در اواخر فیلم متوجه می شوی با همه لاتی اش اعتقادات مذهبی هم دارد و برای کارهایش استخاره هم می کند.علی اوسیوند -عمو اوسی- نوچه بامرامی است که دلیل بودنش در این فیلم و در نهایت کشته شدنش هنوز برای من جای سوال دارد.ارژنگ امیرفضلی هم مرده متحرکی است که فقط وظیفه دارد مزه پرانی کند و سیگار بکشد حتی در چند قدمی لوله تانک دشمن…در این بین تنها نقش های شریفی نیا و حیایی تا حدودی پرداخته شده است که البته آنهم تکراریست از شخصیت های فیلم “دنیا” با بازی شریفی نیا و “کما” با بازی حیایی…بقیه شخصیت ها هم که در حد تابلویی برای نوشتن و نشان دادن چند شعار زیبا باقی مانده اند و بس…

اتفاق سازی:یکی دیگر از المان های تاثیرگذار در جذابیت فیلم بروز اتفاقاتی است که به پیشبرد داستان کمک می کنند و نقش غیرقابل انکاری هم در شکل گیری ادامه داستان فیلم دارند.برای روشن شدن موضوع سکانسی از فیلم “لیلی با من است” را مثال می زنم که در آن فرود یک خمپاره به صورت کاملا اتفاقی در کنار تابلو و برعکس شدن جهت تابلو نمود یک “اتفاق” به معنای واقعی کلمه است.همین اتفاق کوچک داستان فیلم را که می توانست به بن بست برسد به زیبایی و با چاشنی طنز به جلو هدایت می کند.متاسفانه فیلم اخراجی ها از وجود چنین اتفاقات طنزآلودی کاملا بی بهره است.هیچ اتفاقی نمی افتد به دلیل اینکه همه آنچه که قرار است رخ دهد کاملا آگاهانه است.یک نوع آگاهی بدور از منطق و توام با لجبازی و خیره سری…

در مورد اخراجی ها بسیار می توان نوشت…البته نه بدلیل اینکه اتفاق مهمی در سینمای کشور محسوب می شود بلکه بدان سبب که “دارد می فروشد…و دارد خوب می فروشد….!!”…اگر عمری باقی بود و حوصله ای در نوشته های بعدی به چند دلیل عمده فروش این فیلم خواهم پرداخت…

Comments

Leave a Reply




submit *