من، آنجلینا و آدولف

Posted on جولای 31, 2016 - Filed Under پرت و پلا | Leave a Comment

خواب از هر نوعش باشد بودنش نعمت است و نبودنش عذاب الهی…چه خواب عمیق شبانگاهی باشد و چه قیلوله و فیلوله و عیلوله و حیلوله و غیلوله…خواب که باشد رویای شیرین هم به دنبالش می آید اگر به ارتباط ظریف کاه و کاهدان باور داشته باشیم… رویایی که ذهن را به جاهایی می برد که متخیل ترین آدم ها (آنان که زیاد خیال می کنند) نیز از سیر در این لامکان ها عاجزند…در کرات آسمانی سیر می کنی و در باغ انار جدِ بزرگوار، مهمان چای مادربزرگ داوود، دوست دوران مدرسه، می شوی…در شمایل سوپرمن، پسر شیرین عقل آقای عمادی را از پرت شدن در دره نجات می دهی و در مزرعه گل های آفتاب گردان با خرگوش سخنگو در باب فلسفه ی زندگی و مرگ انسانیت هم کلام می شوی…خلاصه، آش شله قلم کاری است این رویای شیرین که ملات پیش گویی های گذشته و حال و آینده ی طالع بینان محترم را فراهم می کند…جذابیتش هم به همین است که فقیر و غنی، پیر و جوان، سیاه و سفید و خرد و کلان نمی شناسد و هر کس به فراخور حال و بسته به میزان تناول شام از آن بهره مند می شود…

اما رویا دیدن های من داستان متفاوتی دارد…نه تنها از این جهت که خواب می بینم سرجلسه امتحان خودکارم نمی نویسد و همه دوستان و آشنایان دور یا نزدیک می روند و برگه ی امتحان را تحویل می دهند و من می مانم و نگاهِ عاقل اندر سفیه استاد…یا زمانی که برگه سوالات امتحان ناخواناست و از مراقب امتحان می خواهم آن را عوض کند اما تا آخرین لحظات نه خبری از مراقب می شود و نه از سوالات…بلکه از این جهت که رویاهای من خوشبختانه یا شوربختانه سری در آسمان و پایی در زمین دارند…!

چند شب پیش خواب می دیدم که به دلیل رخ دادن سلسله علت هایی مبهم و نامشخص در کنار حاج آقای منور الچهره ای نشسته ام و بی صبرانه منتظرم تا سرکار خانم جولی از چیدن گل و گلاب گیری برگردد و با کسب اجازه از پدر، مادر و عمه جان مرحومش “بله” را بگوید که به یکباره یادم می آید متاهل هستم و صاحب دو فرزند…با یک تو گوشی جانانه که نوش جان می کنم از خواب شیرین می پرم…تازه متوجه می شوم که کلاه گشادی سرم رفته است و  همه آنچه که دیدم رویا بوده و در رویا همه چیز آزاد و حلال است حتی ماه رویی چون آنجلینا…هوا گرگ و میش است که به امید دیدن ادامه خواب و چشیدن طعم صبح پادشاهی به خواب می روم که از شانس خوبم درست در همان جا که پریده بودم فرود می آیم…سرِ سفره عقد…اما نه از عاقد خبری هست و نه از آنجلینای عزیز…در گوشه تصویر اما سایه ی خوش تیپ و عصبانی مردی را می بینم که بعدها می فهمم براد همسر قانونی سرکار خانم آنجلیناست…گویا در همین چند لحظه زمینی شدن من، پیت خوش غیرت از تصمیم بانوی مکرمه باخبر می شود و به کمک جلوه های ویژه خود را به مراسم می رساند…حالا هم با کارد کیک عروسی به سمت من رقص کنان می آید…با هر ضرب و زوری شده با دهانی کج، زیر چشمانی کبود، دنده هایی نرم و بدنی خاکشیر شده از دست خواب بسیار عمیق و لجوج صبحگاهی خلاص می شوم…!

عرض نکردم که رویاهایم پایی در زمین دارند…!

اما این آخری که الحق نوبر خواب هاست…خواب می بینم که جنگ جهانی دوم شده است و من که میدان تیر دوران سربازی را تا آخر دوره به مدد هدف گرفتن بینی یاسر عزتی معروف به یاسر پشه معاف شده بودم باید به عنوان پیاده نظام هیتلر راهی جنگ با متفقین شوم…در این بین با هر آن کس که در دوران نوزادی، نونهالی، نوجوانی و جوانی نیمچه وابستگی عاطفی-احساسی داشته ام روبرو می شوم…از ملیحه جون دختربچه ی مو اسکاچی نصرت خانوم که بالاخره قبول کرد با من مامان بازی کند گرفته تا نازی خانم دختر آفتاب مهتاب ندیده ی همسایه دیوار به دیوار با آن لپ های رب اناری اش… ترفندها به کار می بندند و حیله ها می کنند تا شاید من را از رفتن به این ماموریت خطیر بی ربط منصرف کنند…هر چه تلاش می کنند و وعده وعید می دهند افاقه نمی کند که نمی کند…در نهایت راهی جنگ علیه متحدین می شوم و در نبردی که چیزی از آن در خاطرم نیست جز اینکه در غرب ایران رخ داد پیروزمندانه به خانه ی پدری برمی گردم که به دلیل بمباران متحدین به خرابه ای تبدیل شده است اما همه به طور معجزه آسایی زنده اند و به یمن سلامتی من در میان تلی از خاک در حال جشن و پایکوبی هستند…از پدر، مادر، برادر، خواهر، صغری خانم پیرزن این اواخر شیرین همسایه، ملیحه جون و نازی خانم گرفته تا استاد ریاضی دوم راهنمایی و حسن آقا، مومن محله، که هم مداحی می کرد و هم کله ی بچه دبستانی ها را به طرز فجیعی از ته می تراشید…در این میان اما آنچه که به جایی نمی رسید فریاد و ناله های سوزناک من بود…چون می دانستم که در نهایت متفقین بر متحدین پیروز می شوند و همین روزهاست که از من بابت تیرهایی که خدا شاهد است همه شان به خطا رفته اند انتقام سختی بگیرند…!

عرض نکردم که رویاهای من سری در آسمان و پایی در زمین دارند….باور نکردید…!

Comments

Leave a Reply




submit *