برای شاعر نیلوفرهای عاشق

Posted on نوامبر 1, 2007 - Filed Under دلتنگی | 6 Comments

…رفت….به همین سادگی…در روزی مثل همه ی روزهای خدا…بی آنکه خبر کند و بی آنکه فرصت دهد مردم برای سلامتی اش دعا کنند…مردمی که با نجوای زمزمه های آسمانی اش در دل شب سهم خود را از خدا می چیدند….رفت…به همان سادگی و صفایی که داشت…آهسته و آرام ، مثل مسافری که نیمه های شب از ترس ترک برداشتن نازکی خواب اهل خانه پاورچین پاورچین قدم بر می دارد…نه امانی برای آیینه و قرآن و نه حتی کاسه ی آبی…که خود هم آیینه بود و هم آب…پاک و زلال…

رفت درست مثل همان نیلوفرهای عاشقی که می پیچند و می روند آن بالا بالاها….بالاترین نقطه بی کران…انتهای هستی…جایی که یک قدم بیشتر با خدا فاصله نیست و می شود نفس های خدا را که بر شفافیت بیکران نقش می بندد ، دید و احساس کرد نسیم خوش نفسی را…درد و دل می کنی…خدایا…یارا…دل شیدا را ز سوز آهی بر افروز….چراغ راهی بر افروز….دمی پرده از رخ بر افکن…شبم را ماهی بر افروز…بگو که دلم…شکسته چرا…به ساحل غم… نشسته چرا…و باز ناله و شکوه می کنی….تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری/شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن….

رفت…و می دانست که می رود و اینبار برای ما چقدر زود دیر شد….حرفهای ما هنوز ناتمام/تا نگاه میکنی وقت رفتن است/باز هم همان حکایت همیشگی/پیش از آنکه باخبر شوی/لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود/آی ،ای دریغ و حسرت همیشگی/ناگهان چقدر زود دیر میشود…

Gheysar-Aminpoor

رفت….با همه ی دردهایش…دردهایی که از جنس خودش بود بی آنکه خود از غیر باشد….و با خود برد هر آنچه را که علاج و چاره اش اینجا نبود…درد های من/گرچه مثل درد های مردم زمانه نیست/درد مردم زمانه است/مردمی که چین پوستین شان/مردمی که رنگ روی آستین شان/مردمی که نام هایشان/جلد کهنه شناسنامه هایشان/درد می کند/من ولی تمام استخوان بودنم/لحظه های ساده ی سرودنم/درد می کند…

رفت…بی همه ی شعرهایش…همان شعرهایی که احساس پاک درونش بود و امتداد اتصال او با خدایش….که اگر غیر این بود اینچنین بر دل و جان نمی نشست و سینه های مردم پاسبانش نمی شد…و حالا در این غربت دلگیر پاییزی….ما مانده ایم و یک دنیا شعرهای تنهایی…

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری /شوق پرواز مجازی، بال های استعاری/لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن /خاطرات بایگانی، زندگی های اداری /آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین /سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری /عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی /پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری /رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم: /شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری /عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها /خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری /روی میز خالی من، صفحه باز حوادث /در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری

Comments

6 Responses to “برای شاعر نیلوفرهای عاشق”

  1. میلاد(خورشیدشبستان) on نوامبر 1st, 2007 5:51 ب.ظ

    متاسفانه هنوز باور رفتن قیصر امین پور برایم آسان نیست…

  2. حميد(نشان عشق) on نوامبر 2nd, 2007 2:37 ب.ظ

    سلام عزيز
    حيف و صد حيف كه سرمايه هايي از شعر معاصر را در همين جند سال از دست داديم…. حسن حسيني..نصرالله مرداني و حال… قيصر امين پور شاعر نيلوفرانه ها.
    ممنون از مطالب زيبات.
    راستي من شما را لينك كردم.

  3. فرزان on نوامبر 3rd, 2007 2:26 ق.ظ

    متن بسیار زیبایی بود. متشکرم از احساس زیبای شما!
    به شوق یک سلام تو همیشه می مانم….

  4. اشکان on نوامبر 4th, 2007 9:36 ق.ظ

    روحش شاد.خیلی زود رفت.

  5. سهیلا on نوامبر 13th, 2007 12:32 ب.ظ

    سلام

    بسیار عالی بود.اما واقعا ایران شاعری ناب وپاک را از دست داد.

    به واقع او نسیم خوش نفسی بود که از بین ما رخت بربست.

    شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان کفت

    فراق یار نه آن می کنند که بتوان گفت

    سرمستان هم به روز است.

  6. رهدار on نوامبر 22nd, 2007 4:06 ق.ظ

    صد تا سلام
    از زیبا نوشته هایتان ممنون .ایکاش تا بزرگان هنر زنده اند پیرامون آنها قلمزنی کنیم . متاسفانه بد بدعتی برجامعه ما ایرانیان حاکم است که هنرمند شاعر نویسنده بعد از مرگ متولد میشوند .
    سوخته تو رهدار

Leave a Reply




submit *