صبر فرزندم صبر

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under پرت و پلا | Leave a Comment

شنیدم که :

روزی جوانی عاشق پیشه لمیده بر درخت پیر را پرسید “فراق یار مرا مجنون کرده است…راهی نشانم ده که بی او زندگی نتوانم….” پیر گفت :”صبر فرزندم…صبر”

روز دگر جوان باز لمیده بر همان درخت پیر را پرسید “اگر صبر نتوانم….” پیر کلافه و بی حوصله گفت “مرگ فرزندم ….مرگ ”

دگر روز پیر جوان را لمیده بر درخت نیافت….تنها سنگ قبری را در پای درخت یافت که بر روی آن نوشته بودند : ……کشته راه عشق…..

پیر مکثی کرد و گفت ” ای بی جنبه مردی؟! “

Comments

Leave a Reply




submit *