روزه های کپسولی!

Posted on مهر ۳, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | ۳ Comments

ماه رمضون که می شد روزه ی کله گنجشکی می گرفتیم…از صبح تا ظهر هیچی نمی خوردیم بدون اینکه بفهمیم چرا….یک روز هم که فشار گرسنگی و تشنگی وادارمون کرد دلیل این همه سختی کشیدن رو بپرسیم مادرم خندید و گفت…”برای اینکه بفهمی اونایی که هیچی ندارن بخورن چی می کشن…قدر بدونی و بی خودی اسراف نکنی…به [...]

Read More..>>

آن آغوش بی ریا

Posted on مهر ۱, ۱۳۸۶ - Filed Under سینما | Leave a Comment

هنوز چند متری مانده تا به روی سن برسد…سلانه سلانه قدم بر می دارد…دستانش را از آن فاصله باز می کند تا در آغوش گرفتن همکار و همچراغش برای شاهدان باور پذیر شود…همکاری را که هم از نظر سن و سال و هم تجربه ی کاری و تولید آثار ماندگار در مرتبه ای پایین تر از اوست بی پیرایه [...]

Read More..>>

یک قرار دوستانه

Posted on شهریور ۱۷, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | Leave a Comment

یک تلفن ساده و طرح یک بیست سوالی از طرف یک ناشناس بهانه ی خوبی بود برای اینکه فلاش بکی بزنم به چند سال قبل…سالهای دانشکده…و گذشته ای خاطره انگیز را مثل سکانس های یک فیلم مرور کنم…تصویر دوستان در ذهنم نقش می بندد…. ….صدا خیلی آشنا بود…اگه غلط نکنم حسام بود؟….حسام عشق فیلم…بچه ی باحالی که من کشته مرده ی [...]

Read More..>>

ساز من توتم من است…(سطرهایی برای پرویز مشکاتیان-۲)

Posted on شهریور ۱۰, ۱۳۸۶ - Filed Under موسیقی | ۲ Comments

بخش اول این نوشته را اینجا بخوانید… سری به آرشیوت می زنی…ناخودآگاه از بین صدها اثر، چشمت بر روی اجرای چهارگاه آلبوم دستان می لغزد….انتخاب-اجرا…..”چهارگاه آغاز می شود….” گوش جان می سپاری….آغشته که نه آلوده می شوی….حال در این شرایط قصد داری چند سطری هم در موردش بنویسی…سخت است و دشوار…به اندازه ای که دستت به تعریف و تمجید [...]

Read More..>>