نامزدهای سابق
Posted on شهریور ۱۷, ۱۳۸۹ - Filed Under یک کم جدی | Leave a Comment
جلسه ای بود در یکی از شهرهای زیبای شمال…..نماینده شهر با آب و تاب فراوان و با مدد گرفتن از هوش سرشار خود اعدادی را سر هم می کرد و می خواست در آن شرجی هوا به ما که مثل ابر بهاری عرق می ریختیم ثابت کند که در کشور هر نفر منفی بیست روز [...]
Read More..>>بگذار و بگذر…
Posted on اردیبهشت ۴, ۱۳۸۹ - Filed Under یک کم جدی | ۳ Comments
اندکی صبر ، آهسته تر هان ، با تو هستم ، گوش کن… پای رفتن، از بودنِ همراه تن ، شرمساری می کند….اندکی آرام تر… اسب تیزت بهر من ترک تازی می کند….آهسته تر… پای در گل مانده ام ، جان زخمی ، خسته و وامانده ام را….عجز و رنج بی نهایت را به یکباره [...]
Read More..>>بهار
Posted on اسفند ۲۷, ۱۳۸۸ - Filed Under یک کم جدی | ۲ Comments
لحظه ی عشق و طرب و مستی و شیدایی است… زمین پس از خوابی سرد سر و رویی می شوید و لباس نو بر تن می کند…عطر یاس می زند و به عروسی آسمان می رود با سوسن و بنفشه و نرگس… کنج دنج اریکه ی سلطان آسمان، زهره قند می ساید بر سر ماهتاب [...]
Read More..>>فصل خاکستری
Posted on تیر ۲۵, ۱۳۸۸ - Filed Under یک کم جدی | ۱ Comment
نمی دانم به یک باره چه اتفاقی افتاد که حالا باید در درد و دلی شبانه با سنگ صبور این روزهایم حسرت چند ماه قبل را بخورم که کاش زمان به عقب برمی گشت و روزهای بعد از دیروز نمی آمد…و چقدر داشتن یک خانه و خانواده در این روزهای سرد دلگرم کننده است…از آن [...]
Read More..>>نامزد بازی
Posted on اردیبهشت ۲۸, ۱۳۸۸ - Filed Under یک کم جدی | ۳ Comments
۱- یاد گل اقا به خیر…می نوشت به نظر شما کدام شهر ایران مهد دلیران است …مردمی مهمان نواز،تلاش گر، صبور ، نجیب و از این جور صفات دارد… معدن ثروت های نهفته است…جوانانش همه برومند ونخبه اند….پر است از استعدادهای کشف نشده و کشف شده…اقتصاد و امنیت کشور روی کاکل آن می چرخد….بسیار مهم [...]
Read More..>>نوروزنامه (قسمت پنجم)-شهداد بهار۸۷
Posted on فروردین ۵, ۱۳۸۸ - Filed Under یک کم جدی | ۵ Comments
با کمک نقشه راهنما به سمت شهر کوتوله ها راه افتادیم…اسم این شهر انواع و اقسام تخیلات را در ذهن ما متصور می کرد و همین امر شتاب ما را برای رسیدن به مقصد بیشتر…حدود ۲ کیلومتر در جاده ی خاکی حرکت کردیم و جای شما خالی به مرحمت ماشین تور گردشگری سازمان میراث فرهنگی [...]
Read More..>>عینک آفتابی
Posted on آذر ۲۹, ۱۳۸۷ - Filed Under یک کم جدی | ۹ Comments
هنرپیشه شده بود و یک کم معروف…البته نه هنوز اینقدر که عینک افتابی به چشم بزنه…به واسطه ی یکی از دوستانم- سپهر- به محل کارم اومد…از هنرش گفت و از آرزوهای در سرش و برام چند تا از کارهای تئاترش رو که روی CD بود نشون داد…گیرا و با وقار بازی می کرد ومی شد [...]
Read More..>>نوروزنامه (قسمت چهارم)-شهداد بهار۸۷
Posted on مهر ۳, ۱۳۸۷ - Filed Under یک کم جدی | ۱۱ Comments
بعد از سفر خاطره انگیز و دلهره آور یزد تصمیم گرفتم تعطیلات عید را به گشت و گذار در استان پهناور کرمان یا به عبارت بهتر پهناورترین استان کشور بپردازم.البته در این بین مهمترین کار ، راضی کردن رئیس محترم خانه و پیدا کردن یک همراه بود که با شگردهایی که همیشه در آستین دارم [...]
Read More..>>طالع بینی فیلمیک
Posted on تیر ۲۰, ۱۳۸۷ - Filed Under یک کم جدی | ۳ Comments
هر کدام از ما به دلایلی هنرپیشه – ونه هنرگیشه - ای رو به خاطر بازیها و نقش های ماندگارش دوست داریم…پرویز پرستویی ، عزت الله انتظامی ، فاطمه معتمد آریا ، سوسن تسلیمی ،خسرو شکیبایی،علی نصیریان و … در سرلیست خیلی ها قرار می گیرند…کار سختی هم نیست …فقط کافیه نگاهی به کارنامه ی هنری [...]
Read More..>>نوروزنامه (قسمت آخر)-یزد بهار ۸۷
Posted on خرداد ۱۸, ۱۳۸۷ - Filed Under یک کم جدی | ۹ Comments
زنی مسن حدود ۶۰ سال…اصالتا رفسنجانی بود ولی از سالها پیش و بعد از ازدواج با مرد مورد علاقه اش در یزد ساکن شده است. روزگار خوبی داشته تا اینکه در کمتر از دو سال شوهر ، پسر و دختر پزشکش را به دلایل مختلف از دست می دهد.بعد از مرگ دخترش برای دامادش زنی [...]
Read More..>> keep looking »