این چند وقت…
Posted on آبان ۲۶, ۱۳۸۸ - Filed Under بی ربط | ۱ Comment
• مي خواستم از شنبه سگي بنويسم …روزي که از شب قبلش دردسرها شروع شد.از بحث و جدل با همسايه بر سر نقش گربه در توسعه و ارتقاي فرهنگ آپارتماني تا چک برگشتي بانک ، ديدن کسي شبيه سوهان روح پس از سالها، مريض شدن رويان خانم و گم شدن کيف اسناد و مدارک جميعا [...]
Read More..>>دیر به دیر
Posted on اسفند ۹, ۱۳۸۷ - Filed Under بی ربط | ۴ Comments
اصولا ما کرمانیها کار عجله ای قبول نمی کنیم…واسه همینه که حدود یک سال گذشته و من هنوز قسمت دوم سفرنامه شهداد رو آپ نکردم.تازه هنوز سفر سبز جیرفت و دیدار از تمدن ۷ هزار ساله تپه ی تاریخی کنار صندل باقی مونده… پارسال همین روزها بود که طبق عادت دیرینه ، چند روز مونده [...]
Read More..>>یک روز ويژه
Posted on شهریور ۱, ۱۳۸۷ - Filed Under بی ربط | ۷ Comments
امروز روز مهمی است نه به دلیل اینکه بالاخره ایران تونست افغانستان را در جدول رقابت های المپیک ۲۰۰۸ چین پشت سر گذاردندی … امروز روز مهمی است نه به دلیل اینکه هادی ساعی بالاخره تونست با یک مدال طلا آبروی کشور رو خریدندی؟…(ولی خودمانیم ها…بد آبرویی رفتندی …از قدیم گفتندی با یک طلا بهار [...]
Read More..>>تعطیل است !
Posted on اردیبهشت ۱۰, ۱۳۸۷ - Filed Under بی ربط | ۴ Comments
این واحد صنفی نوشتاری تا اطلاع ثانوی به دلیل رعایت نکردن مسایل بهداشتی ،امنیتی ،تخصصی و سایر موارد ربط دار و بی ربط تعطیل است. یا این واحد صنفی….همونایی که بالا گفتم….به مکانی نامعلوم انتقال پیدا کرد. یا اینجا فعلا مرحوم شده…سرویس ایاب و ذهاب موجود است…تسلی خاطر رفتگان و نرفتگان منتظر می مونیم فعلا…
Read More..>>یک روز برفی
Posted on دی ۲۳, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | ۵ Comments
وقتی کرمان پس از سالها یک برف درست و حسابی می یاد…..! وقتی خروس خون مجبور می شی برای خرید سیب و پیاز عطای رختخواب نرم رو به لقای گرمش ببخشی……! بد نیست دوربین برداری و بزنی به سفیدی برف….! بی خیال قرمه سبزی ظهر ، از کوچه های یخ زده و درخت های سفیدک زده امضای یادگاری می [...]
Read More..>>شهر من
Posted on آبان ۱۹, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | ۵ Comments
شهر من کوچه دارد….خیابان دارد….بلوار دارد….ماشین دارد….ترافیک دارد….دود دارد….دم دارد….! شهر من اداره دارد….سازمان دارد….شرکت دارد….بانک دارد….صف دارد….پلیس دارد….قبض دارد….! شهر من سینما دارد….ورزشگاه دارد….فروشگاه دارد….شهربازی دارد….پارک دارد….بان دارد….پارکبان دارد….! شهر من به اندازه ی همه ی مردم شهر- شایدم چندتایی بیشتر- پارکبان دارد……..!
Read More..>>روزه های کپسولی!
Posted on مهر ۳, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | ۳ Comments
ماه رمضون که می شد روزه ی کله گنجشکی می گرفتیم…از صبح تا ظهر هیچی نمی خوردیم بدون اینکه بفهمیم چرا….یک روز هم که فشار گرسنگی و تشنگی وادارمون کرد دلیل این همه سختی کشیدن رو بپرسیم مادرم خندید و گفت…”برای اینکه بفهمی اونایی که هیچی ندارن بخورن چی می کشن…قدر بدونی و بی خودی اسراف نکنی…به [...]
Read More..>>یک قرار دوستانه
Posted on شهریور ۱۷, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | Leave a Comment
یک تلفن ساده و طرح یک بیست سوالی از طرف یک ناشناس بهانه ی خوبی بود برای اینکه فلاش بکی بزنم به چند سال قبل…سالهای دانشکده…و گذشته ای خاطره انگیز را مثل سکانس های یک فیلم مرور کنم…تصویر دوستان در ذهنم نقش می بندد…. ….صدا خیلی آشنا بود…اگه غلط نکنم حسام بود؟….حسام عشق فیلم…بچه ی باحالی که من کشته مرده ی [...]
Read More..>>مردم تشنه ی خندیدنند…
Posted on مرداد ۳۰, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط, خیالات | Leave a Comment
وقتی رقیب رسمی قدرتمندی نداریم…وقتی پول به اندازه کافی داریم…وقتی از نویسنده ای تعریف می کنیم…وقتی نویسنده ای را جای کارگردان می نشانیم…وقتی گروهی آشنا و آزمایش پس داده را دور هم جمع می کنیم…وقتی ریخت و پاش می کنیم…کار آغاز می شود…مردم تشنه ی خندیدنند… سکانس ۱ پلان ۱ برداشت ۱….دوربین…صدا…حرکت… وقتی کفگیر به [...]
Read More..>>نسل هری پاتر ها
Posted on مرداد ۳۰, ۱۳۸۶ - Filed Under بی ربط | Leave a Comment
چند روزیست که نسخه جدید داستان هری پاتر به بازار عرضه شده…صف های طولانی و خیل عظیم مشتاقان باعث شد که در اندک زمانی میلیون ها نسخه از این کتاب در سراسر دنیا به فروش برسد…بحث در خصوص دلایل این استقبال یک کنکاش جامعه شناسانه می طلبد…اینکه چرا داستانی که پایه و اساسش جادو و [...]
Read More..>> keep looking »