دختران آفتاب

Posted on جولای 10, 2019 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

دختران آفتاب دختران انتظار دختران بوسه های ناتمام و شرمی آنچنان ایستاده بر بکارتی سربلند در دوردستِ مبهم امید به راه نشسته اند و بسته اند چشم مردان صبح را آن کاشفان یاقوت های سرخ آن خالقان رنگ و روشنی آن فاتحان همیشه ی ستیز و شب آن بر سرِ پیمانشان همچنان باقی تا در […]

Read More..>>

تلخ و شیرین

Posted on می 25, 2018 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

از توت شیرین تا زیتون تلخ باریکه راهی ست پرنشیب که از گذرِ خیال تو می گذرد ابتدایش لبخند تو انتهایش روزگار من…

Read More..>>

شادیِ زیبا

Posted on مارس 10, 2018 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

در پستوی ویرانِ کدامین خانه پنهانی؟ ای شادیِ زیبا که خدای آواره به این روز و شب های به هم مانند فارغ از گردش کون و مکان کشکول به دوش، کوبه بر هر در می کوبد از برای تو از برای من منِ چشم به در دوخته سال ها و سال ها تا که خدایی […]

Read More..>>

صدای پا

Posted on دسامبر 3, 2017 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

در آن سکون لحظه ها / سکوتِ پرخروش صخره ها و خشت ها به شب، هجوم سایه ها و یأس ها / ز دیده پر کشیدن امیدها فرونشستنِ غبار یادها و نام ها / به غربتِ خموش و سرد خاک ها در آن هبوط حادثه / در آن سقوط ثانیه صدای پای مرگ هم / […]

Read More..>>

روزی فرا خواهد رسید…

Posted on سپتامبر 6, 2017 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

در شبی سرد و زمستانی با کوچه هایی سراپا سپیدی و سرما و در سایه ی نور کم سویی که از شفافیت رنگ و رو رفته ی پرده ی اتاق می گریزد، مرگ من فرا خواهد رسید…مرگی آرام و خاموش در سکوت نیمه های شب که خواب و خاطر عزیزانم را آشفته و پریشان نمی […]

Read More..>>

از این سال های پرتکرار

Posted on ژوئن 8, 2017 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

بهـــــــار…! دختر نازپرورده ی دربندِ روز و ماهِ سال های پرتکرار/ در ناکجاآبادِ یأسِ قله ها و اوج ها/ در بی کران ظلمتِ اندوه ها/ آزرده خاطر، زخمی و رنجور/ بر عادتِ تقدیر/ چندی ست گریخته از چنگ و دام دیو/ دیو سپیدِ خفته بر سخت و ستبرِ صخره ها و سنگ ها زخمیِ حبس […]

Read More..>>

یاد باد

Posted on ژانویه 29, 2017 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

تو غرور پنهان منی مانده زیرِ خاک سال ها خاطره زخم خورده   خاطر آزرده اما اصیل و قیمتی…

Read More..>>

تنهایی

Posted on اکتبر 16, 2016 - Filed Under دلتنگی | 1 Comment

در این هجومِ بی کسی، مرا پناه ده  /  مرا به باورِ متینِ خود، تو راه ده مرا که برگِ زردِ خیس خورده ام  /  مرا که ره به خوابِ سردِ خاک برده ام مرا که در حصارِ یأسِ باغ مانده ام  /  مرا که تن به سرنوشتِ گنگِ باد داده ام مرا که زخمی […]

Read More..>>

نبودنت

Posted on اکتبر 3, 2016 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

شنیده ام که در نبودنم/ آمده ای/ زیر و زِبَر خانه را گشته ای/ پیِ نشانه ای شاید از من که برداری بِبَری / که پنهان کنی در پستوی این همه سال خاک گرفته ی تنهایی من/ دور از چشمِ خودِ من که نباشم/ که به خاطر نیایم!… آمدی/ دیدم/ گشتی و رفتی و بردی […]

Read More..>>

هبوط

Posted on مارس 2, 2013 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

و عشق سبب بود هبوط آدم را به زمین… خدا تنها بود… سیب بهانه…!

Read More..>>

حقیقت

Posted on نوامبر 6, 2012 - Filed Under دلتنگی | 2 Comments

غروب آفتاب است و خورشید می رود که سایه اش را بر سر دیگرانی بگستراند در دیگر سوی این گردِ زمین! …می رود که نیست شود و هست!…و مرد غریب آخرین جرعه های این سرخی مرموز را آرام آرام سر می کشد… پاییز است و برگِ رقصان اسیر باد و باد اسیر برگ…و درختان قدکشیده […]

Read More..>>

حال من

Posted on فوریه 29, 2012 - Filed Under دلتنگی | 2 Comments

اگر جویای حال من هستید حال اینجانب خوب است  به مرحمت شما… حال کرمان هم خوب است… هنوز هم شهر کریمان است…دل عالم است و گویند که ما اهل دلیم…. …. بماند که چند روزی است تابلوهای بزرگ شهر پر شده از پیش فروش مرگ….و صبح با با پیامک حراج گورهای قبرستان جدید شهر آغاز […]

Read More..>>

باران

Posted on دسامبر 26, 2010 - Filed Under دلتنگی | 6 Comments

اینجا همه ی نگاه ها به آسمان است……من، تو، او، گل، برگ، درخت ،خاک…..گفتم خاک….صورت خاک اینجا چروکیده است مثل صورت بی بی جان دم دمای رفتن….خاک اینجا  تنهاست مثل بی بی جان بعد رفتن…. اول زمستان است….اینجا کرمان است….. بچه که بودیم پاییز پاییز بود و زمستان زمستان…بهار نقاشی ات شکوفه داشت و گل […]

Read More..>>

به یاد ناصر عزیز

Posted on آگوست 2, 2010 - Filed Under دلتنگی | 5 Comments

                                                          ……………………………………………….. بگذار ســــر به ســـــینه ی من تا که بشنــــــــوی    /    آهـــــــنگ اشــــــتیاق دلی دردمــــــــــــند را شاید که بیش از این نپـسنــــدی به کــــار عشق      /   آزار این رمــــــیده ی ســــــر در کــــــــــمند را بگذار ســـــر به ســــینه ی مـــــن تا بگـــــویمت        /  اندوه چیست،عشق کدام است، غم کجاست بگـــــــذار تا بگــــــــویمت این مرغ […]

Read More..>>

خاطره بازی

Posted on ژوئن 20, 2010 - Filed Under دلتنگی | 4 Comments

………………….. ما آدم های خاطره بازی هستیم….اصلا خود این کلمه “خاطره باز” نوستالوژیک است…..آدم را یاد بندباز، دخترباز، قمار باز، کفترباز می اندازد…. گفتم کفترباز یاد یکی از بچه های قدیم محل افتادم که آن سالهای دور ماموریت داشت کفترهای دوست سفرکرده اش را بپراند یعنی پرواز دهد….سفید دم سیاه ، سینه  سیاه ، پلنگ […]

Read More..>>

بگذار و بگذر…

Posted on آوریل 24, 2010 - Filed Under دلتنگی | 3 Comments

اندکی صبر/ آهسته تر/ هان، با تو هستم/ گوش کن/ پایِ رفتن از بودنِ همراه تن شرمساری می کند/ آرام تر/ اسب تیزت بهر من ترک تازی می کند/ آهسته تر/ با تو هستم  صبر کن/ یادگاری، خاطری، جامانده ای دارم در آن پس کوچه های دور /هان با تو هستم/ گوش کن! آبی روان […]

Read More..>>

برخواهم گشت…

Posted on اکتبر 26, 2009 - Filed Under دلتنگی | 8 Comments

و من برخواهم گشت روزی از پس این حصارها و غبارها ……! و من روزی برخواهم گشت از پس این همه دلتنگی ها ،غصه ها و غم ها….! و باز روزی برخواهم گشت از پس دلمردگی ها…دلزدگی ها ….! و من برخواهم گشت با اسبی سپید که شیهه ی بی تابی اش را کوه رجز […]

Read More..>>

چکه چکه ماه

Posted on سپتامبر 2, 2009 - Filed Under دلتنگی | 6 Comments

بیابان سرد است … بیابان خاموش است… بیایان به پیمانه ی همه ی سیاهی ها تاریک است… و در این هجوم تاریکی و خاموشی نوای زنگ کاروان گرم است کاروان بارش همه چکه ی نور…خسته اما ز راهی دور خفتگان مردگان را خبر کنید…. کوزه ها به سر کنید… شب سیاه ماه را چکه چکه […]

Read More..>>

روزی روزگاری…هامون

Posted on جولای 18, 2008 - Filed Under دلتنگی | 8 Comments

فقط نمایش تلویزیونی چند تصویر از فیلم اتوبوس شب کافی بود تا در اوج ناباوری باور کنم حمید هامون-همان مرد عاشق- رفت…رضای خانه ی سبز-همان مرد عاشق- رفت…گرشاسب سارا -همان مرد عاشق-رفت…مراد بیگ روزی روزگاری-و باز هم همان مرد عاشق-برای همیشه رفت… بگویم باور رفتنش سخت است دروغ گفته ام…بگویم شوکه ی نبودنش شده ام دروغ […]

Read More..>>

یک روز تعطیل

Posted on می 7, 2008 - Filed Under دلتنگی | 7 Comments

مهم اینه که اهلش باشی…فارغ از قید وبندهای زندگی ماشینی و مرام های آنچنانی….اگه اهلش باشی نیازی به خرید بلیط و ایستادن تو صف نیست…پاشنه ی کفشت رو می کشی بالا و می ری همین نزدیکیها……فقط دو سه دقیقه تمرکز کن چیزی یادت نرفته باشه….. نه تراول می خواد و نه مرخصی چند روزه…یک روز […]

Read More..>>

برای شاعر نیلوفرهای عاشق

Posted on نوامبر 1, 2007 - Filed Under دلتنگی | 6 Comments

…رفت….به همین سادگی…در روزی مثل همه ی روزهای خدا…بی آنکه خبر کند و بی آنکه فرصت دهد مردم برای سلامتی اش دعا کنند…مردمی که با نجوای زمزمه های آسمانی اش در دل شب سهم خود را از خدا می چیدند….رفت…به همان سادگی و صفایی که داشت…آهسته و آرام ، مثل مسافری که نیمه های شب از ترس ترک برداشتن نازکی خواب اهل خانه […]

Read More..>>

برای دخترم

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

انگار همین دیروز بود که ناخواسته مثل همه آدمها به این دنیای خاکی پا گذاشتی و من انگاری هنوز باور نداشتم لحظه ای رو که پرستار می گفت “دختره….مبارکه…بابا شدین…شیرینی ما یادتون نره….” و چند اتاق اون ورتر چند نفر با متلک می گفتند “هنوز چند دقیقه نیست بابا شده ببین چه قیافه ای می […]

Read More..>>

یاد یار مهربان

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

من يار مهربانم دانا و خوش بيانم گويم سخن فراوان با آنكه بي زبانم “فرهاد…فرهاد…پاشو بچه…دير شد…زنگ مدرسه مي خوره ها….پاشو پسر….” “باشه مامان پا مي شم….بزار يه كم ديگه بخوابم…فقط یه دقيقه….تو رو خدا…” با چشماي پف كرده و روياهاي شبانه كات شده بيدار مي شديم و لباس مي پوشيديم… “امروز چي داري….؟” “ديكته….فارسي….رياضي […]

Read More..>>

بوی عید و کودکی

Posted on آگوست 21, 2007 - Filed Under دلتنگی | Leave a Comment

پنجم اسفنده…آخر پست قبلی نوشتم که اگه پنجره رو باز کنی بوی بهار رو احساس می کنی..بهار که میاد نوروزم با خودش میاره…نه…شایدم نوروز بهار رو با خودش می یاره… به هر حال فرقی نمی کنه… فقط می دونم که بهار- کودکی منو هم با خودش می یاره… یک ماه قبل از رسيدن نوروز با […]

Read More..>>